ENGLISH  عربي  中文  Français  Español   Türkçe   امروز: ‪یکشنبه، ۱۶ تیر ۱۳۸۷‬

طلوع طليعه خورشيد/ شيوه و سيره حكومت علوي در نگاه رهبر فرزانه انقلاب

شيراز ، خبرگزاري جمهوري اسلامي ‪۸۷/۲/۱۶‬

داخلي. سفر. رهبر انقلاب.

صف آرايي سه‌جريان در مقابل حكومت اميرالمومنين (ع)،وصايا و سفارش‌هاي حضرت امير(ع)، وظيفه ما براي شناخت و درك حكومت علوي ،شناخت اميرالمومنين (ع) به عنوان الگويي كامل براي بشريت منشور كاملي از شيوه و سيره حكومت علوي است كه در رهنمودهاي رهبر مقام معظم رهبري به روشني تبيين شده است.

ستاد خبري سفر مقام معظم رهبري در خبرگزاري جمهوري اسلامي همزمان با سفر حضرت آيت الله خامنه‌اي به استان فارس با مروري بر رهنمودهاي ايشان كه در اين‌باره ايراد شده است بر آن است تا گامي ديگر در جهت تبيين شيوه و سيره علوي از نگاه رهبر فرزانه انقلاب بردارد.

اين بخش از رهنمودهاي مقام معظم رهبري فرازهايي ازسخنان حضرت آيت الله خامنه‌اي درباره شيوه و سيره حكومت علوي است كه در فرازهايي از بيانات ايشان در خطبه‌هاي نماز جمعه تهران در تاريخ دوازدهم اسفند ماه سال ‪۱۳۷۵‬ بيان شده است.

... يك دسته از خصوصيات اميرالمومنين(ع)، خصوصيات معنوي و ملكوتي آن بزرگوار است كه ما حتي به فهميدن آنها هم دسترسي نداريم.

آن مقام علمي، آن مقام نوراني و قدسيتي كه آن بزرگوار داشت ، آن حقايقي كه درون وجود او و در قلب نوراني او مي‌جوشيد و به صورت حكمت‌هايي بر زبان مباركش جاري مي‌شد.

آن قرب به خدا و آن ذكراللهي كه بر همه كردار او و گفتار او و حالات او حاكم بود ، چيزهايي است كه مثل فطرت نوري او، براي ما به درستي قابل فهم نيست ، اما به آنها اعتقاد داريم و افتخار مي‌كنيم.

چون آنها را از صادق مصدق شنيديم ، لكن يك دسته ديگر از خصوصيات اميرالمومنين است كه او را به عنوان يك الگو و يك نمونه در مد نظر همه انسانهاي تاريخ نگه مي‌دارد كه اينها براي پيروي كردن است.

الگو يك وسيله و معيار و ميزاني است براي اين كه آن كاري كه انسان مي خواهد انجام دهد، با آن الگو تطبيق داده شود. اين الگو ديگر مخصوص جمعي خاص نيست ، حتي مخصوص مسلمانان هم نيست ، اين كه مي‌بينيد چهره اميرالمومنين، اين قدر در تاريخ جذاب است، به خاطر همين خصوصيات است.

لذا كسي كه دين اسلام را هم قبول ندارد يا امامت آن بزرگوار را هم تصديق نكرده است، او هم در مقابل عظمت اين خصوصيات، در وجود خود احساس تعظيم مي‌كند و خواه ناخواه زبان به ستايش او مي‌گشايد.

بنابراين، اين خصوصيات براي همه الگوست و ما كه امروز يك حكومت اسلامي داريم و يك حكومت علوي را ادعا مي‌كنيم، اين الگو براي ما از همه حتمي تر و فوري تر و غيرقابل اغماض تر است...

نمي‌شود فقط به زبان گفت "اميرالمومنين، علي" و اظهار عشق و علاقه كرد، اما در عمل با رفتار او و با درسي كه با زبان و در عمل خود به ما داده است، مخالفت كرد، بنده و امثال بنده كه كارگزاران حكومتيم وظيفه‌مان سنگين تر است، چون ما بايد عمل كنيم و از آن راهي كه او رفته است برويم.

ممكن است بعضي بگويند: شما كجا، اميرالمومنين كجا، قدرت او، توانايي او، ايمان او، صبر او، آن استخوان بندي مستحكم روحي او ،اينها كجا، شما كجا؟
اين حرف البته درست است ، ما هيچكداممان قابل مقايسه با او نيستيم ، نمي شود گفت او بهتر است ، او بالاتر است و ما پايين تريم ، نه، اصلا اين مقايسه غلط است ، او در اوج فلك است و ما در خاك تيره، دور خودمان مي چرخيم.

فاصله‌ها خيلي زياد است ، اما جهت‌گيري را مي‌شود انتخاب كرد ،يعني ما بايد خودمان را به آن سمت و به آن هدفي كه او نشان مي‌داد، نزديك كنيم توازن در شخصيت اميرالمومنين(ع)
..............................

شمااز هرطرف كه شخصيت اميرالمومنين(ع) را نگاه كنيد، خواهيد ديد عجايبي در آن نهفته است ، اين،مبالغه نيست.اين، بازتاب عجزانساني است كه سالهاي متمادي درباره زندگي اميرالمومنين عليه الصلاه والسلام مطالعه كرده و اين احساس را در درون و وجود خود پيدا كرده است كه به علي عليه السلام - اين شخصيت والا - با ابزار فهم معمولي، يعني همين ذهن و عقل و حافظه و ادراكات معمولي، نمي‌شود دسترسي پيدا كرد.

از هر طرف شگفتي هاست ، البته اميرالمومنين نسخه كوچك شده پيامبر اكرم و شاگرد آن بزرگوار است.

اما همين شخصيت عظيمي را كه در مقابل روي ماست - اگر چه در مقابل پيامبر، خود را كوچك و حقير مي‌بيند و خود شاگرد آن بزرگوار است - وقتي مي خواهيم با ديد بشري نگاه كنيم، براي ما يك شخصيت فوق انساني به نظر ميرسد....

نكته‌اي را درباره زندگي اميرالمومنين (ع)عرض كنم و آن خصوصيتي است كه من از آن به <توازن در شخصيت اميرالمومنين عليه السلام> تعبير مي‌كنم.

توازن عجيبي در شخصيت آن بزرگوار است ، يعني صفات ظاهرا متضاد و ناسازگار در وجود اميرالمومنين (ع) ، آن چنان كنار هم زيبا چيده شده كه خود يك زيبايي به وجود آورده است.

انسان نمي‌بيند كه اين صفات در كسي با هم جمع شود ،از اين قبيل صفات متضاد، در اميرالمومنين الي ما شاء‌الله است.

نه يكي نه دو تا، خيلي زياد است ، حال چند مورد از اين صفات متضادي را كه در كنار هم در اميرالمومنين (ع) حضور و وجود پيدا كرده است، مطرح كنم:
مثلا رحم و رقت قلب در كنار قاطعيت و صلابت، با هم نمي‌سازد ،اما در اميرالمومنين (ع) عطوفت و ترحم و رقت قلب در حد اعلاست كه واقعا براي انسانهاي معمولي، چنين حالتي كمتر پيش مي‌آيد ،اميرالمومنين (ع) در ترحم و عطوفتش، اينگونه است.

او به خانه بيوه زن صغيردار كه مي‌رود ، تنورش را كه آتش مي‌كند، نان كه برايش مي‌پزد و غذايي را كه برايش برده است، با دست مبارك خود در دهان كودكانش مي‌گذارد، بماند، براي اين كه اين كودكان گرفته و غمگين، لبخندي بر لبانشان بنشيند، با آنها بازي مي‌كند، خم مي‌شود آنها را روي دوش خود سوار مي‌كند، راه مي‌رود و در كلبه محقر آنها سرگرمشان مي‌كند، تا گل خنده بر لبان كودكان يتيم بنشيند.

اين، رحم و عطوفت اميرالمومنين (ع) است، كه يكي از بزرگان آن وقت گفت:
آن قدر ديدم اميرالمومنين با انگشتان مبارك خودش، عسل در دهان بچه‌هاي يتيم و فقير گذاشت كه در دلم گفتم، كاش من هم بچه يتيمي بودم كه علي اين طور مرا مورد لطف و تفضل خود قرار مي‌داد،اين، ترحم و رقت و عطوفت اميرالمومنين (ع)است.

همين اميرالمومنين (ع) در قضيه نهروان ، آن جايي كه يك عده‌انسانهاي كج انديش و متعصب تصميم دارند اساس حكومت را با بهانه‌هاي واهي براندازند، وقتي در مقابلشان قرار مي‌گيرد، نصيحت مي‌كند و فايده‌اي نمي‌بخشد احتجاج مي كند، فايده‌اي نمي‌بخشد ، واسطه مي‌فرستد، فايده‌اي نمي‌بخشد ، كمك مالي مي‌كند و وعده همراهي مي‌دهد، فايده‌اي نمي‌بخشد ، در آخر سر كه صف آرايي مي‌كند، باز هم نصيحت مي‌كند، فايده‌اي نمي‌بخشد ،بنا را بر قاطعيت مي‌گذارد.

اين، همان علي است ، چون مي‌بيند كه طرفهاي مقابلش، انسانهاي بد و خبيثي هستند و مثل كژدم عمل مي‌كنند، قاطعيت به خرج مي‌دهد.

خوارج را درست ترجمه نمي‌كنند. من مي‌بينم كه متاسفانه در صحبت و شعر و سخنراني و فيلم و همه چيز، خوارج را به خشكه مقدسها تعبير مي‌كنند.

اين ، غلط است ، خشكه مقدس كدام است؟ در زمان اميرالمومنين (ع) خيلي بودند كه براي خودشان كار مي‌كردند. اگر مي‌خواهيد خوارج را بشناسيد، نمونه‌اش را من در زمان خودمان به شما معرفي مي‌كنم. گروه منافقين كه يادتان هست.......

خوارج را درست بشناسيد: كساني با تمسك ظاهر به دين، با تمسك به آيات قرآن، حفظ كردن قرآن، حفظ كردن نهج البلاغه، به برخي از امور ديني ظاهرا اعتقاد داشتند ،اما با آن لب و اساس دين مخالفت مي‌كردند و بر روي اين حرف تعصب داشتند ، دم از خدا مي‌زدند ، اما نوكري حلقه به گوش شيطان را داشتند.

ديديد كه منافقين يك روز آن طور ادعاهايي داشتند ، بعد هم وقتي لازم شد، براي مبارزه با انقلاب و امام و نظام جمهوري اسلامي، با آمريكا و صهيونيستها و صدام و با هر كس ديگر حاضر بودند كار كنند و نوكريشان را انجام دهند ، خوارج، اين طور موجوداتي بودند.

آن وقت اميرالمومنين (ع) در مقابل آنها با قاطعيت ايستاد ، اين، همان علي است . اشداء علي الكفار و رحماء بينهم. ببينيد ،اين دو خصوصيت در اميرالمومنين (ع) ، چطور زيباييهايي را به وجود مي‌آورد ،انساني با آن ترحم و با آن رقت، طاقت نمي‌آورد و دلش نمي‌آيد كه يك بچه يتيم را غمگين ببيند.

مي‌گويد تا من اين بچه را نخندانم، از اين جا نخواهم رفت ، آن وقت آن جا در مقابل آن انسانهاي كج انديش كج عمل - كه مثل كژدم، به هر انسان بي گناهي نيش ميزنند - مي‌ايستد.

... نمونه ديگر، ورع و حكومت آن حضرت است ، چيز خيلي عجيبي است. ورع يعني چه؟ يعني انسان از هر چيز شبهه ناكي كه بوي مخالفت با دين از آن استشمام مي‌شود، اجتناب كند.

از آن طرف، حكومت چه مي‌شود؟ آخر مگر مي‌شود كه در حكومت، انسان اين طور رعايت ورع را بكند؟ ما حالادستمان در كار است، مي‌بينيم كه اين خصوصيت وقتي در كسي به وجود آيد، چقدر قضيه مهم است.

در حكومت، انسان با مسائل به صورت كلي مواجه است. قانوني را كه اجرا مي كند، سوداهاي زيادي دارد ، ولي ممكن است در خلال اين قانون، در گوشه اي به يك نفر ظلم شود.

مامور انسان ممكن است در بخشي از اين دنيا و در گوشه‌اي از اين كشور، تخلف كند ،انسان چطور مي‌تواند در مقابل اين همه جزئيات غيرقابل احاطه، ورع الهي را رعايت كند؟ لذا به حسب ظاهر، حكومت با ورع نمي‌سازد.

اما اميرالمومنين (ع) نهايت ورع را با مقتدرانه‌ترين حكومت‌ها با هم جمع كرده است و اين، چيز خيلي عجيبي است.

او با كسي رودربايستي نداشت ، اگر به نظر مباركش، حاكمي ضعف داشت و مناسب آن كار نبود، او را برمي داشت.

محمدبن ابي بكر مثل فرزند خود اميرالمومنين (ع) است و آن حضرت مثل فرزند خود، او را دوست مي‌داشت ، او هم به علي بن ابيطالب عليه السلام مثل پدر نگاه مي‌كرد ، او فرزند كوچك ابي بكر و شاگرد مخلص اميرالمومنين بود و در دامان آن حضرت بزرگ شده بود.

اميرالمومنين، محمدبن ابي بكر را به مصر فرستاد ،بعد نامه نوشت كه من احساس مي‌كنم - حالا به تعبير ما - عزيزم! تو براي مصر كافي نيستي ،تو را برمي دارم، مالك اشتر را مي‌گذارم. محمدبن ابي بكر هم بدش آمد و ناراحت شد.

بشر است ديگر ،هر چند مقامش عالي است، ولي بالاخره به او برخورد، اما اميرالمومنين (ع) اين را توجه نكرد و اهميت نداد ، محمدبن ابي بكر، شخصيت به اين عظمت كه اين قدر در جنگ جمل و در هنگام بيعت، به درد اميرالمومنين خورد، پسر ابي بكر و برادر ام المومنين - عايشه - بود.

اين شخصيت، براي اميرالمومنين (ع) اين قدر ارزش داشت ، ولي آن حضرت، اهميتي به ناراحتي محمدبن ابي بكر نداد. اين، ورع است.

ورعي كه در حكومت به درد انسان و به درد يك حاكم مي‌خورد. حد اعلاي اين ورع، در اميرالمومنين است.

نمونه ديگر، قدرت و مظلوميت آن حضرت است ، در زمان آن بزرگوار، قدرتمندتر از اميرالمومنين (ع) - آن شجاعت عجيب حيدري - كيست؟ هيچكس تا آخر عمر اميرالمومنين (ع) ادعا نكرد كه جرات دارد در مقابل شجاعت آن حضرت ايستادگي كند
همين آدم، مظلومترين آدمهاي زمان خودش و - بلكه آن چناني كه گفتند و درست هم هست - شايد مظلومترين انسانهاي تاريخ اسلام است قدرت و مظلوميت، دو عنصري است كه با هم نمي‌سازند. معمولا قدرتمندان، مظلوم واقع نمي‌شوند اما اميرالمومنين (ع) مظلوم واقع شد.

نمونه ديگر، زهد و سازندگي است ، اميرالمومنين(ع) ، زهد و بي‌رغبتي به دنيايش ، مثل است ، شايد برجسته‌ترين و يا يكي از برجسته‌ترين موضوعات نهج البلاغه، زهد نهج البلاغه است.

همين اميرالمومنين، در طول بيست و پنج سال مابين رحلت پيامبر و رسيدنش به حكومت، از مال شخصي خود، كارهاي آبادسازي مي‌كرد، باغ درست مي‌كرد، چاه حفر مي‌كرد، آب جاري مي‌كرد، مزرعه درست مي‌كرد . عجيب اين است كه همه را هم در راه خدا مي‌داد.

بد نيست بدانيم كه اميرالمومنين (ع) يكي از پردرآمدترين آدم‌هاي زمان خودش بوده است ، از قول آن حضرت نقل كرده‌اند كه: " و صدقتي اليوم لو قسمت علي بني هاشم لوسعهم" صدقهاي كه من از مال خودم خارج مي‌كنم، اگر به همه‌ي بني‌هاشم تقسيم كنم، آنها را كفايت مي‌كند.

عدل علي بن ابيطالب، نمونه ديگر است ، وقتي كه ما مي‌گوييم در علي بن ابيطالب عليه السلام عدالت وجود دارد، معناي ابتداييش كه هر كسي از آن درك مي كند، اين است كه او در جامعه، عدالت اجتماعي برقرار مي‌كرد. اين، عدل است ، اما عدل بالاتر از همين توازن است.

آسمان و زمين براساس عدلند ، يعني همين توازن در آفرينش ، حق هم همين است ، عدل و حق، در نهايت يك چيزند و يك معنا و يك حقيقت دارند، در زندگي اميرالمومنين، خصوصيات، مظهر عدل و توازن است. همه چيزهاي خوب در جاي خود، در حد اعلاي زيبايي حضور و وجود دارند.

يكي ديگر از خصوصيات اميرالمومنين(ع)،استغفار آن بزرگوار است ، دعا و توبه و انابه و استغفار اميرالمومنين (ع) خيلي مهم است.

شخصيتي كه جنگ و مبارزه مي‌كند، ميدان‌هاي جنگ را مي‌آرايد، ميدان‌هاي سياست را مي‌آرايد، نزديك به پنج سال بر بزرگترين كشورهاي آن روز دنيا حكومت مي‌كند( اگرامروز قلمرو حكومت اميرالمومنين را نگاه كنيد، مثلا شايد ده كشور يا چيزي در اين حدود باشد) در چنين قلمرو وسيعي با آن همه كارو با آن همه تلاش، اميرالمومنين (ع) يك سياستمدار كامل و بزرگ است و دنيايي را در واقع اداره مي‌كند.

آن ميدان سياستش، آن ميدان جنگش، آن ميدان اداره امور اجتماعيش، آن قضاوتش در بين مردم و حفظ حقوق انسانها در اين جامعه.

اينها كارهاي خيلي بزرگي است، خيلي اشتغال و اهتمام مي‌طلبد و همه وقت انسان را به خودش مشغول مي‌كند ، در اين طور جاها، آدم‌هاي يك بعدي مي گويند، دعاو عبادت ما همين است ديگر ، ما در راه خدا كار مي‌كنيم و كارمان براي خداست اما اميرالمومنين (ع) اين طور نمي‌فرمايد. آن كارها را دارد، عبادت هم دارد.

حضرت آيت الله خامنه‌اي رهبر فرزانه انقلاب ‪ ۱۱‬ارديبهشت ماه با ورود به شيراز سفر خود به استان فارس را آغاز كردند و با حضور ايشان در فارس شميم گل‌هاي بهاري در پايتخت فرهنگي ايران زمين دو چندان گرديد. ك/‪۴‬ ‪۶۷۵/۵۱۵/۶۷۷‬

ارسال خبر: ۱۲:۱۸ ‪دوشنبه، ۱۶ اردیبهشت ۱۳۸۷‬ نسخه قابل چاپ

اخبار مرتبط