داخلي. سفر. رهبر انقلاب.
استحكام سخن در غزل حافظ نظرها را به خودجلب ميكند كساني كه درخصوصيات لفظي سخن او كار ميكنند( منهاي مسايل معنوي) بلاشك يكي از چيزهايي كهآنها را مبهوت ميكند، همين استحكام سخن خواجه است. البته نميخواهم بگويم كه همه غزليات حافظ چنين است، به قول غني كشميري:
شعر اگر اعجاز باشد بيبلند و پست نيست
در يد بيضا همه انگشتها يكدست نيست
بنابراين در شعر حافظ هم كوتاه و بلند وجود دارد و تصادفا شعرهاي پايين حافظ آن چيزهايي است كه نشانههاي مدح در آن هست:
احمد الله علي معدله السلطاني
احمد شيخ اويس حسن ايلكاني
حافظ اين را براي مدح گفته است و ميتوان گفت كه شعر حافظ به شمار نمي آيد. شعر حافظ را در جاهاي ديگر و بخشهاي ديگري بايستي جست و جو كرد.
يكي از خصوصيات شعر حافظ، قدرت تصويرهاست و اين از چيزهايي است كه كمتر به آن پرداخته شده است.
تصوير در مثنوي چيز آسان و ممكني است. لذا شما تصويرگري فردوسي را در شاهنامه و مخصوصا نظامي را در كتابهاي مثنويش مشاهده ميكنيد، كه طبيعت را چه زيبا تصوير ميكند. اين كار در غزل كار آساني نيست، بخصوص وقتي كه غزل بايد داراي محتوا هم باشد. تصوير با آن زبان محكم و با لطافتهاي ويژه شعر حافظ و با مفاهيم خاصش چيزي نزديك به اعجاز است، چند نمونهاي از تصويرهاي شعري حافظ را من ميخوانم. چون روي اين قسمت تصويرگري حافظ گمان ميكنم كمتر كار شده است ببينيد چقدر زيبا و قوي به بيان و توصيف و توصيف ميپردازد:
در سراي مغان رفته بود و آب زده
نشسته پير و صلايي به شيخ و شاب زده
سبوكشان همه در بندگيش بسته كمر
ولي زترك كله چتر بر سحاب زده
شعاع جام و قدح نور ماه پوشيده
عذار مغبچگان راه آفتاب زده
گرفته ساغر عشرت فرشته رحمت
زجرعه بر رخ حور و پري گلاب زده
تا ميرسد به اينجا كه:
سلام كردم و با من به روي خندان گفت
كهاي خماركش مفلس شراب زده
چه كسي هستي و چكارهاي و چگونهاي، سوال ميكند تا ميرسد به اينجا:
وصال دولت بيدار ترسمت ندهند
كه خفتهاي تو در آغوش بخت خواب زده
پيام شعر را ببينيد چقدر زيبا و بلند است و شعر چقدر برخوردار ازاستحكام لفظي كه حقيقتا كم نظير است هم از لحاظ استحكام لفظي و هم در عين حال، اينگونه تصويرگري سراي مغان و پير و مغبچگان را نشان ميدهد و حال خودش را تصوير ميكند، تصويري كه انسان در اين غزل مشاهده ميكند چيز عجيبي است و نظاير اين در ديوان حافظ زياد است. همين غزل معروف :
دوش ديدم كه ملائك در ميخانه زدند
گل آدم بسرشتند و به پيمانه زدند
ساكنان حرم ستر و عفاف ملكوت
به من راهنشين باده مستانه زدند
يك ترسيم بسيار روشن از آن چيزي است كه در يك مكاشفه يا در يك الهام ذهني يا در يك بينش عرفاني به شاعر دست داده است و احساس ميكند كه اين را به بهترين زبان ذكر ميكند و اگر ما قبول كنيم - كه قبول هم داريم - كه اين پيام عرفاني است و بيان معرفتي از معارف عرفاني، شايد حقيقتا آن را به بهتر از اين زبان به هيچ زباني نشود بيان كرد.
تصويرگري حافظ يكي از برجستهترين خصوصيات اوست، برخي از نويسندگان و گويندگان نيز ابهام بيان حافظ را بزرگ داشتهاند و چون دربارهاش زياد بحث شده من تكرار نميكنم.
از خصوصيات ديگر زبان حافظ شور آفريني آن است. شعر حافظ شعري پر شور است و شورانگيز. با اينكه در برخي از اشكالش كه شايد صبغه غالب هم داشته باشد. شعر رخوت و بيحالي است، اماشعر حافظ شعرشور انگيز و شورآفرين است.
سخن درست بگويم نميتوانم ديد
كه ميخورند حريفان و من نظاره كنم
****
در نمازم خم ابروي تو با ياد آمد
حالتي رفت كه محراب به فرياد آمد
****
ما در پياله عكس رخ يار ديدهايم
اي بيخبر ز لذت شرب مدام ما
****
حاشا كه من به موسم گل ترك ميكنم
من لاف عقل ميزنم اين كار كي كنم
اين شعار، سراسر شعر و حركت و هيجان است و هيچ شباهتي به شعر يك انسانبي حال افتاده و تارك دنيا ندارد. همين شعر معروفي كه اول ديوان حافظ است و سرآغاز ديوان او نيز ميباشد:
الا يا ايهاالساقي ادر كاسا وناولها
كه عشق آسان نمود اول ولي افتاد مشكل ها
نمونهبارزي از همين شور آفريني و ولوله آفريني است و اين يكي از خصوصيات شعر حافظ است.
خصوصيت ديگرش اين است كه شعر حافظ سرشار از مضامين و آن هم مضامين ابتكاري است. خواجه مضامين شعراي گذشته را با بهترين بيان و غالبا بهتراز بيان خودشان ادا كرده است. چه مضامين شعراي عرب و چه شعراي فارسي زبان پيش از خودش مثل سعدي و چه شعراي معاصر خودش مثل خواجو و سلمان ساوجي كه گاهي مضموني را از آنها گرفته و به زيباتر از بيان خود آنها، آن را ادا كرده است. اينكه گفته ميشود در شعر حافظ مضمون نيست، ناشي از دو علت است : يكي اينكه مضامين حافظ آنقدر بعد از او تكرار و تقليد شده است كه امروز وقتي ما آن را ميخوانيم به گوشمان تازه نميآيد. اين گناه حافظ نيست. در واقع اين مدح حافظ است كه شعر و سخن و مضمون او آنقدر دست به دست گشته و همه آن را تكرار كردهاند و گرفتهاند و تقليد كردهاند كه امروز حرفي تازه به گوش نميآيد، دوم اينكه زيبايي و صفاي سخن خواجه آنچنان است كه مضمون در آن گم ميشود، بر خلاف بسياري از سرايندگان سبك هندي كه مضامين عالي را به كيفيتي بيان ميكنند كه زيبايي شعرلطمهمي بيند البته اين نقص آن سبك نيز نيست. آن هم در جاي خود بحث دارد و نظر هست كه اين خود يكي از كمالات سبك هندي است. به هر حال مضمون در شعر حافظ آنچنان هموار و آرام بيان شده كه خود مضمون گويي به چشم نميآيد.
۶۷۵/۵۱۵/۶۷۷/۶۷۹