سياسي. فلسطين. اشغال. ۶۰
...اگر چه اين يك حقيقت است كه مخالفين بيپروا با نژاد پرستي دولت اسرائيل مخالفت ميكنند ولي نبايد فراموش كرد كه اين آزادي تنها در درون تشكيلات موجود يهودي قابل تحمل ميباشد.
اما اين دموكراسي اسرائيلي همانند تمام كشورهاي استعمار زده كه در آنها، تنها نژاد سفيد حكومت ميكرد يك تبعيض اساسي را در بر دارد.
اين دموكراسي را فقط ميتوان با همتاي آمريكائيش مقايسه كرد كه در اعلاميه استقلال خود برابري تمام افراد را اعلام ميكرد. ولي در عين حال، براي مدت يك قرن، بردگي سياهان و شكار سرخ پوستان را در پيش گرفته و آنها را براي تصاحب سرزمينهايشان آواره مينمودند.
اسرائيل يك دموكراسي است ولي نه براي فلسطينيها و غير يهوديان، كشور اسرائيل تنها بدين سبب كه يهوديان اكثريت جمعيت آنرا تشكيل ميدهند يك كشور يهودي نميباشد. بلكه اين كشوري است براي يهوديان در هرجاي دنيا كه باشند و براي هر يهودي كه بخواهد در اين كشور ساكن شود. اما يك فلسطيني كه در اين كشور متولد ميشود يك فرد بيوطن قلمداد ميگردد.
در سال ۱۹۷۱گلداماير نخست وزير وقت اسرائيل كه ميل داشت تعداد اعراب در اسرائيل به حداقل برسد اعلاميهاي صادر كرد كه همه خصوصيات نژاد پرستي در آن نهفته شده بود. از آن زمان شكنجه مسيحيان مخصوصا خانوادههاي مختلط روز به روز افزايش يافت. زندانهاي اجتماعي و دولتي دست به دست هم دادند و سعي كردند يا آنها را به دين يهود بكشانند و يا زن و شوهرهاي يهودي و مسيحي را از هم جدا سازند به علاوه پليس در مقابل حملات مردم به آنها حمايتي از آنها نميكند. دولت براي خانوادههاي بزرگ و پراولاد يهودي مزايايي در نظر ميگيرد اما از راههاي مختلف ميكوشد تا اين مزايا شامل شهروندان عرب نشود. از رويههاي معمول در چنين مواردي اين است كه مزاياي مزبور را منحصر به خانوادههايي ميكنند كه در ارتش خدمت كردهاند پس عربها را عملا از دايره شمول چنين قوانيني خارج ميسازند. اما از آنجا كه يهوديان مذهبي نيز از خدمت در ارتش معاف هستند مشكل به كلي حل نميشود بنابراين براي كساني كه فرزندانشان در مدارس مذهبي يهود درس ميخوانند مقررات خاصي در نظر ميگيرند. بر پايه اصول بنيادين مملكت يهود، تميز كامل يهوديها از غير يهوديها بسيار اهميت دارد. مقامات وزارت كشور اسرائيل نسبت به هر فردي از اقليتهاي آن كشور كه بخواهد نامش را عوض كند بسيار سختگيري ميكنند. زيرا از آن بيم دارند كه فرد بكوشد در جامعه بعنوان فرد يهودي ظاهر شود و اين امر به ازدواج يهوديها با غير يهوديها بيانجامد.
تجاوزها و جنايات :
از بدو پيدايش دولت صهيونيستي خشونت به عنوان بهترين وسيله براي مرعوب ساختن و طرد اعراب بكار ميرفت. قتل عامهاي دير ياسين، عين الزيتون و صلاح الدين (آوريل (۱۹۴۸طبق برنامه آگاهانهاي در چارچوب طرد اعراب از طريق ايجاد وحشت انجام شد. قتل عام دهكدههاي اكريت (دسامبر (۱۹۵۱كفر قاسم ( اكتبر (۱۹۶۵و عكا (ژوئن (۱۹۶۵فجيعترين نمونههايي است از اجراي يك برنامه كينه توزي نژادي كه تا حد سياست يك دولت رسيده و به دست يك دستگاه دولتي رسمي انجام گرفته است.
هر روزه تعداد زيادي از اعراب به اتهام اينكه به شبكه خرابكاري وابسته هستند. دستگير ميشوند. اين دستگيريهاي جمعي و بدون اساس موجب نوعي اختناق گرديده و يك شكار واقعي انسان ميباشد اكثر متهمين شكايت داشتند كه در طول بازجويي خشنترين و ناجوانمردانهترين شكنجهها را بر آنها روا داشتهاند و با اين شكنجهها از آنها ميخواستند كه به اتهامات وارده اعتراف نمايند دادگاه همه شكايات افراد متهم را رد ميكرد و فقط اعترافات را ميپذيرفت. اكثريت افرادي كه متحمل چنين شكنجههايي ميشوند اشخاصي هستند كه قدرت ارتكاب جرم را ندارند از جمله اين نوع افراد ميتوان بچه ها و حتي شيرخوارگان، بيماران، پيران و ناقص العضوها را نام برد. در عمل هر چه يك شخص بيگناه تر باشد بيشتر تنيبه ميشود همچنانكه قبلا ذكر شد اگر يك غير يهودي به يهودي بودن تظاهر كرده بود او را به زندان محكوم مي كردند. مثلا در ،۱۹۷۷يكي از اعراب تظاهر كرده بود كه يهودي است براي اينكه بتواند با زن يهودي ازدواج كند او را به يكسال زندان محكوم كردند اما يهودي را كه حكم قتل ۴۷عرب را صادر كرده بود در دادگاه به عنوان ارتكاب اشتباه فني فقط به پرداخت ۱۰سنت محكوم شد.
گابريل داهان افسري كه به جرم كشتن ۴۳عرب، جملگي در يك ساعت، فقط به يك سال زندان محكوم شد. او را پس از آزادي مسئول امور اعراب در شهر رمله كردند. توجه كنيد كه جرم او را دادگاهها كما بيش به سنگيني جرم همان عربي كه تظاهر به يهودي بودن كرده بود تلقي كردند.
تبعيض بين يهوديان :
عامل عمدهاي كه يهوديان را به همديگر پيوند ميدهد اين است كه تمام آنها به قوم يهود تعلق دارند يعني فرزندان پدر و مادرهاي يهودي هستند اما، ملاحظه ميشود در جامعه اسرائيل داخل خود يهوديان نيز تبعيضهاي زيادي وجود دارد. يكي از مهمترين عوامل تبعيض در ميان يهوديان مربوط به ريشه هاي نژادي و رنگ و پوست ميباشد. در حدود نيمي از ساكنان فعلي اسرائيل يهودياني هستند كه خود يا پدرانشان از كشورهاي عربي و آسيايي به اسرائيل آمده اند، اما نيم ديگر ريشه در كشورهاي غربي و اروپائي دارند. در اصطلاح به دسته اول يهوديان شرقي يا سفاردي و به دسته دوم يهوديان غربي يا اشكناز ي گفته ميشود. در سطوح اجتماعي، اقتصادي و سياسي ميان اين دو قشر شكافهاي قابل ملاحظهاي به چشم ميخورد. مشكل از آنجا بروز ميكند كه رابطه مشخصي ميان وابستگي نژادي و طبقاتي فرد با وضعيت اجتماعي- اقتصادي او در جامعه اسرائيل به چشم ميخورد.
در مقام مقايسه احتمال اينكه يك يهودي شرقي از سطح آموزشي، در آمد و پايگاه اجتماعي پائين تر برخوردار باشد همواره بيشتر است. به عنوان مثال درصد كسانيكه دوره متوسطه را در سال ۱۹۸۳به پايان رساندند در ميان يهوديان غربي ۶۷درصد ولي در ميان يهوديان شرقي فقط ۲۷درصد بود اين شكاف در سطوح بالاتر آموزش افزايش مييابد. در سال ۱۹۸۴نسبت يهوديان شرقي كه به مدرك ليسانس دست يافتند ۱۹درصد و بالاتر از ليسانس تنها ۸درصد بوده است. در زمينه اشتغال نيز وضعيت به همين روال است. از هر يكصد نفر يهوديان شرقي شاغل در سال ،۱۹۸۵تنها ۲.۵درصد در مراكز علمي و تحقيقاتي و ۲.۹درصد در مديريتهاي اجرائي قرار داشتند اما براي يهوديان غربي شاغل اين نسبتها به ترتيب ۱۵.۲و ۸.۴درصد بوده است. در زمينههاي ديگر مثل انتخاب افسران ارتش، رهبري احزاب سياسي، مشاركت در شهرداريها و نمايندگي پارلمان و .... نيز شكاف طبقاتي مزبور قابل ملاحظه است.
عليرغم تلاشهاي به عمل آمده جهت رفع تبعيض از يهوديان شرقي، هنوز عوامل و تاثيرات منفي گذشته موجود است و اثرات بجا مانده از فقر و محروميت و دستمزد تقريبا پائين، يك تمايل قومي را در ضمير شرقيها به مبارزه بر عليه تبعيض و اهمال تحريك ميكند. سيماي شكاف طبقاتي موجود در شهرهاي در حال توسعه و موشاوها (روستاهاي تعاوني) كه در دهه ۵۰تاسيس شده بودند، همچنين در حلبي آبادها و مناطق فقيرنشين اطراف شهرهاي بزرگ اسرائيل هنوز قابل مشاهده است. عوامل محروميت نسبي شرقيها پيجيده و دشوار هستند.
برخي از اين عوامل بر ميگردد به سطح فرهنگ و آموزش آنها كه ريشه در آموزش و فرهنگ كشورهاي جهان سوم يعني خاستگاه اصلي آنان دارد اين نوع فرهنگ و آموزش كاستيها و كمبودهاي متعددي در رقابت با سطح آموزش و مهارت يهوديان غربي دارد. عوامل ديگري هم وجود دارند كه به شرايط و موقعيتهاي تاريخي معين و شيوههاي جذب اين يهوديان در اسرائيل طي سالهاي دهه ۵۰و ۶۰ميلادي بر ميگردد.
اكثريت يهوديان شرقي زماني به سرزمين فلسطين پا گذاشتند كه دولت اسرائيل تشكيل شده بود تا حدود زيادي بر پايه آراء و انديشههاي بنيانگزاران اين دولت كه همگي ريشههاي اروپائي داشتند، شكل خاص خود را گرفته بود. در اين زمان در بهاي اسرائيل باز شده و ساكنان فلسطينياش آنرا تخليه كرده بودند. در واقع يهوديان شرقي به اسرائيل آمدند تا جاي خالي فلسطينيها ي رانده شده را پر كنند و سيطره نظامي و سياسي يهوديان بر اراضي اشغال شده در آن ايام تكميل گردد. به همين دليل يهوديان شرقي جديد الورود به مناطق خالي از سكنه يعني صحراي نقب در جنوب اسرائيل، منطقه الجليل در شمال و تپههاي صخرهاي كرانه باختري رود اردن فرستاده شدند. به تعبير ي نه تنها شروع كار به نفع آنان نبود بلكه شرايط زندگي آنها نيز به گونهاي بود كه اجازه نميداد به سرعت در ساختار اجتماعي اسرائيل جذب و ادغام شوند.
البته حكومتهاي مختلف اسرائيل اقداماتي در جهت رفع محروميت و يا كاهش محروميت اين قشر انجام دادند اما تاكنون نتوانستهاند شكافها و تضادهايي را كه يهوديان شرقي از آن رنج ميبرند نابود سازد زيرا اولويتهاي ديگري چون امنيت، اصلاحات اقتصادي و جذب مهاجران جديد، اجازه پرداختن به اين مسئله را بطور جدي نميدهد.
------------------------------ فهرست منابع و مآخذ:
------------------------------ -۱ماجراي اسرائيل، روژه گارودي، ترجمه منوچهر مختاري
-۲دنيا بازيچه يهود، سيد محمد شيرازي
-۳مثلث سرنوشت، نعوم چامسكي
-۴استعمار صهيونيستي در فلسطين، فايز صايغ
-۵نژاد پرستي در اسرائيل، اسرائيل شاهاك، ترجمه امان الله ترجمان -۶رويداد و گزارش- خبرنامه دو هفته يكبار- موسسه تحقيقات و پژوهشهاي سياسي علمي ندا
-۷ 1996 Statistical Abstract of Israel , Vol 47 گروه گزارش