سياسي. روابط بينالملل . استقلال طلبي
۱۴ماه مي( ۲۵ارديبهشت)مصادف با شصتمين سا ل روز اشغال فلسطين و اعلام تشكيل رژيم صهيونيستي است. رژيم اشغالگر قدس با هياهو و جنجال فراوان چنين تبليغ ميكند كه ارض موعود براي يهوديان جهان است. سلسله گزارشهايي كه از اين پس منتشر خواهد شد واقعيتهاي دروني اين رژيم را آشكار خواهدكرد.
در ۱۴مي ۱۳۲۷ ) ۱۹۴۸ه.ش ) چند ساعت پيش از پايان حاكميت انگلستان بر فلسطين و براساس مفاد اعلاميه بالفور ، بن گوريون از سران محفل صهيونيستي با تشكيل دولت نامشروع خود موجوديت كشور اسراييل را اعلام كرد و از آن پس ماجراي تلخ اشغالگري در اين سرزمين آغاز شد.
رژيم صهيونيستي كه برپايه اشغال سرزمين فلسطين و راندن فلسطينيان از سرزمين پدرانشان هويت خود را بنا نهاد از ابتداي تاسيس چنين تبليغات كرد كه ارض موعود يهوديان جهان است و با اين ترفند يهوديان سراسر دنيا را به حضور و زندگي در فلسطين اشغالي فراخواند.
واقعيتها نشان ميدهد كه حاصل اين اشغالگري ، جز تلخي و ناكامي براي ساكنان اصلي اين سرزمين يعني فلسطينان چيزي نبوده است. امروز در آستانه شصتمين سال تاسيس اين رژيم نه تنها فلسطينان كه يهوديان مهاجرت كرده از ساير كشورها نيز با مشكلات فراوان در اين سرزمين دست به گريباناند و سير معكوس مهاجرت يهوديان به فلسطين اشغالي درسالهاي اخير به خوبي نشان دهنده ي اين واقعيت است. به گزارش مركز آمار رژيم صهيونيستي بين سالهاي ۲۰۰۰تا ۲۰۰۴ميلادي بين ۷۰۰هزار تا يك ميليون يهودي سرزمينهاي اشغالي را به مقصد موطن اصلي خود ترك كرده اند.
براي آشنايي با وضعيت كنوني رژيم صهيونيستي كه بيش از همه نشاندهنده بطلان ادعاهاي دروغين اين رژيم است، ضروري است كه به چگونگي تشكيل و ساختار اجتماعي و سياسي اين رژيم نگاهي بيفكنيم .
* ساختار اجتماعي
ساختار اجتماعي و سياسي اسرائيل مبتني بر مهاجران يهودي است كه طي دهه هاي متمادي به فلسطين اشغالي مهاجرت كرده اند. اين عامل سبب شده جمعيتي كه در برخي موارد كوچكترين همگوني با يكديگر ندارند، گرد هم آمده اند. دو قانون بازگشت و تابعيت مصوب سال ۱۹۵۲ميلادي ( ۱۳۳۱ه.ش ) همچنان اساس و پايه اقامت ،ولادت و تابعيت محسوب ميشود.اين دوقانون ماهيت دولت يهودي را تشكيل و ساختار اجتماعي آن را شكل ميدهد. بر اين اساس به هر فرد يهودي اين اجازه داده شده است كه از هرنقطه جهان به فلسطين اشغالي برود و تابعيت اسراييلي كسب كند.
در سال ۱۳۴۹ )۱۹۷۰ه.ش ) كابينه رژيم صهيونيستي قانون بازگشت را اصلاح كرد و به صورت عميقي به آن رنگ نژادي داد. بر اين اساس يهودي كسي است كه از مادر يهودي زاده شده و يا يهودي شده باشد و مذهب ديگري را نپذيرد كه بر اين اساس دايره مهاجرت به اسرائيل وسعت يافت و فرزندان غير يهودي كه ريشه و تبار آنان يهودي باشد حتي نسل سوم نيز حق مهاجرت به اسرائيل را يافتند. با اين وصف ملاحظه ميشود كه رژيم صهيونيستي از نظر اجتماعي به هيچ وجه داراي صبغه مليتي نيست و در عمل نميتوان براي آن از نظر قومي و حتي عقيدتي اعتباري قائل شد.
* ساختار سياسي
اگرچه ساختار سياسي رژيم صهيونيستي مطابق با الگوهاي غربي و حكومت آن جمهوري است، ليكن از ۱۳۲۷ ) ۱۹۴۸ه.ش ) به بعد در عمل نظام سياسي تمركزگرا را به نمايش گذارده است، نظامي كه مبتني بر قدرتمند شدن هرچه بيشتر دولت است و مردم از مشاركت جدي در قدرت سياسي محروم اند.
نظام سياسي رژيم صهيونيستي داراي برخي از ويژگيهاي حكومت دمكراتيك است كه عبارتاند از:دولت منتخب،رقابت چندحزبي، سطح بالاي مشاركت در انتخابات ملي و محلي، مطبوعات قدرتمند و نظام قضايي مستقل كه نگهبان آزاديهاي مدني است. ديگر اشكال؟مانند نظام مالكيت اشتراكي و فقدارن توسعه ليبراليسم در ساختار سياسي رژيم صهيونيستي از ماهيت اروپاي شرقي و مركزي مهاجران سرچشمه گرفته است.
طبقه حاكم در اسرائيل كه زير سلطه صهيونيستها قرار دارد با سه ابزار مهم ،اعمال نفوذ ميكند: دولت، آژانس يهود، اتحاديه كارگري(هيستادروت).
طبقه حاكم با در اختيار داشتن دستگاه دولتي، اتحاديههاي كارگري و در نتيجه اقتصاد جامعه، به قدرت و توان بسيار زيادي دست يافته است كه حتي اجازه نظارت غير مستقيم به بخشهاي ديگر-مثلا بخش خصوصي در اقتصاد- را نمي دهد. علاوه بر اين، به دليل اين كه اقتصاد رژيم صهيونيستي، اقتصاد وابستهاي است و به كمكهاي مالي ايالات متحده و يهوديان جهان نياز حياتي دارد، بوروكراسي طبقه حاكم اسرائيل توانسته است با مساعدتهاي مالي خارجي و در نتيجه بينيازي از مردم، سياستهاي مداخله جويانه و متجاوزانه خود را اجرا كند و با در دست گرفتن اقتصاد كشور خواستههاي خود را بر ديگر بخشها تحميل كند.
قدرت طبقه حاكمه نه تنها سازمانها بلكه افراد را نيز عملا به وابستگي و اطاعت كشانده است؟ به گونهاي كه مخالفت و يا انجام عملي خلاف آنچه بوروكراسي ميطلبد، مجازاتهاي سنگيني به دنبال دارد.
*آسيب شناسي جامعه اسراييل
آسيب شناسي جامعه اسرائيل ما را به -فضاهاي خالي> درون اين جامعه رهنمون مي سازد كه در طول زمان به صورت شكافهائي كم و بيش عميق در آمدهاند و آينده اين جامعه به ميزان زيادي در گرو چگونگي گسترش اين فضاها قراردارد.
در مجموع چهار نوع شكاف و گسست را ميتوان در جامعه اسرائيل مشاهده كرد:
گسست عربي - يهودي،گسست قومي-طبقاتي،گسست مذهبي-سكولار، گسست چپي- راستي
* گسست عربي-يهودي
اين گسست مهمترين گسست موجود در جامعه اسرائيل است. زيرا اين مساله به اساس تاسيس رژيم صهيونيستي و چالش آن با مردم اصلي اين سرزمين كه اعراب فلسطيني بودند برمي گردد.
نكته قابل تامل در اين است كه اسرائيل از يك سو، -دولت يهود> است و هركس منكر ماهيت يهودي اين دولت باشد، حق فعاليت سياسي در اسرائيل ندارد. از ديگر سو، ادعا ميكند كه دولتي مدرن است كه تاكيد ويژهاي بر -دموكرات بودن> خود دارد و از همين رو، به اصل -برابري همه شهروندان در مقابل قانون> كه ابتداييترين اصل دموكراسي مدرن است، خود را متعهد نشان ميدهد . با اندكي تامل روشن ميشود كه جمع بين دو اصل -هويت يهودي دولت> و - برابري شهروندان > چه در تئوري و چه در عمل، پيچيده و بلكه ناممكن است.
به هر حال بايد گفت يهوديان كه به رغم آوارگي چند هزار ساله و پراكندگي جغرافيايي، قومي واحد
بشمار ميآمدند، در برخورد با پديده دولت مدرن دچار تعارض و تناقض شده اند و بسياري اين مساله را بحران مشروعيت رژيم صهيونيستي ميدانند.
به غير از اعراب موجود در دو بخش كرانه باختري و نوار غزه كه تحت كنترل نسبي تشكيلات خودگردان فلسطين است، بخش مهمي از اعراب در داخل بخشهاي ديگر سرزمين فلسطين زندگي ميكنند كه تحت كنترل رژيم صهيونيستي است.
بسياري از اين اعراب داراي شناسنامه اسرائيلي و اكثرشان مسلمان اند. اين تناقض بسيار قابل تامل است. به رغم اينكه اين دسته از اعراب داراي شناسنامه اسرائيلي و برخوردار از تشكيلات حزبياند و بعضا در برخي از نهادها نيز داراي مسئوليتهايي هستند اما در مجموع از پائينترين رتبه سياسي و اجتماعي در داخل رژيم صهيونيستي برخوردارند.
يكي از مهمترين ابعاد اين گسست به مساله جمعيت برمي گردد. جمعيت و مسائل جمعيتي از حادترين و ريشه دارترين معضلات جامعه اسرائيل به شمار مي آيد كه هنوز هم به نحوي دامنگير اين جامعه است و در سطوح مختلف پيامدهاي گوناگوني به دنبال داشته است. واقعيت اين است كه جمعيت فلسطينيان رو به افزايش است.عاملي كه نه آمريكا و نه اسرائيل نميتوانند جلوي آن را بگيرند. ميزان باروري در زنان فلسطيني چهار و شش دهم درصد است.اداره آمار فلسطين در پايان سال ۱۳۸۶ ) ۲۰۰۷ه.ش) اعلام كرده است كه تعداد فلسطينيان كل فلسطين(سرزمينهاي ۱۹۴۸و كرانه باختري و نوارغزه) در پايان اين سال به پنج مليون و سيصد هزار نفر رسيده است.تعداد يهوديان اين منطقه در اين تاريخ پنج مليون و پانصد هزار نفر بوده است.تا پايان سال ۱۳۸۹ ) ۲۰۱۰ه.ش ) انتظار ميرود كه تعداد فلسطينيان به رقم پنج مليون و هفتصد هزار نفر برسد.
* گسست قومي-طبقاتي
هم اكنون جامعه اسرائيل شاهد وجود سه طبقه عمده است، در واقع اين امر سرچشمه اكثر منازعات داخلي به خصوص سياسي درون رژيم صهيونيستي است.
طبقه اول را يهوديان غربي تبار (اشكنازي)تشكيل ميدهند،اين يهوديان به طور عمده از آمريكا و غرب اروپا به فلسطين اشغالي مهاجرت كردهاند و از نظر فكري جامعه روشنفكر و تحصيلكرده اسرائيل را تشكيل ميدهند و همواره مقامهاي كليدي بين آنان دست به دست ميگردد.
اين طبقه، خودرا برترين طبقه موجود در فلسطين اشغالي ميدانند و با ديگر شهروندان از موضع بالا برخورد ميكنند، همچنين به لحاظ جمعيتي بيشتر اعضاي اين طبقه در غرب اسرائيل و به طور عمده در حيفا و تل آويو استقرار يافته اند. از نظر گرايشهاي سياسي تا قبل از تشكيل حزب كاديما از طرفداران حزب كارگر بودند ولي پس ازتشكيل كاديما عمدتا به اين حزب روي آوردند و حزب كارگر در درجه دوم قرار گرفت.
طبقه دوم شامل يهوديان شرقي تبار از اروپاي شرقي، آفريقا و شرق خاورميانه را شامل ميشود. اين دسته عمدتا از لحاظ فكري سنت گرا هستند و به لحاظ تحصيلات در درجه پايين تري نسبت به اشكنازيها قرار دارند واز مناصب پايين تا پستهاي مياني، به طور عمده دراختيار اين گروه قراردارد. اين دسته از نظر اقتصادي، زندگي متوسط و بعضا روبه پائين دارند و به لحاظ جمعيتي در شرق اسرائيل به خصوص شهركهاي مجاور كرانه باختري سكونت يافتهاند اين طبقه نسبت به طبقه اول مذهبي تر هستند و به لحاظ خط فكري و سياسي از طرفداران سنتي حزب ليكود و شاس اند. يهوديان افراطي كه حدود % ۱۳جامعه اسرائيل را تشكيل ميدهند هم عمدتا از اين طبقه برخاستهاند كه جنبش گوش آمونيم به رهبري خاخام كوك و خاخام لوينگر نماد آن است. مخالفان جدي سازش با فلسطينيان و نيزآزادسازي نوار غزه و طرح صلح دربرابر زمين هم از اين جرگه اند.
طبقه سوم كه شامل اقليتها است به عنوان پستترين اقليت در اسرائيل شناخته شده است كه عمده آنان را اعراب و اسلامگراها تشكيل ميدهند، كمونيستها و برخي جريانات كوچك قومي و ملي در رتبههاي بعدي قرار دارند ،درواقع عمده قشر كارگري در اسرائيل در بين اين گروه قرار دارد و با آنها به عنوان شهروندان درجه سه رفتار ميشود و ازنظر اقتصادي كاملا در مضيقه اند. اما به لحاظ گرايشهاي سياسي ،عمده گرايش اعراب اين گروه به حزب دموكراتيك عربي و جنبش
ابناءالبلد ميباشد و جريانهاي اسلامگرا هم در واقع فاقد سازمان دهي خاصي ميباشند و اما گرايش كمونيستها هم عمدتا به حزب كمونيسم جديد راكح يا حداش ميباشد .
* گسست مذهبي-سكولار
سياست داخلي رژيم صهيونيستي ميان گرايش ديني(توراتي) از يك سو و گرايش