خارجي. فلسطين. اشغال. ۶۰.
... در مورد كشورهاي عربي ذكر اين نكته ضرورت دارد كه اولويتهايشان را بايستي بر ابعاد مختلف همكاري اقتصادي و بهبود روابط سياسي قرار دهند و امنيت را بايد در انتهاي هركدام از اين موارد مد نظر قرار دهند .
مسئولان و نويسندگان صهيونيستي -در رابطه با تسليحات اتمي- بر اين مساله تاكيد دارند كه هدف آنها صرفا بازدارندگي و نشان دادن حسن صداقت در رفتارهايشان است و هيچ انگيزه تهاجمي را مدنظر ندارند . صهيونيستها معتقدند كه فقط آنها هستند كه صلاحيت داشتن سلاح اتمي را در منطقه دارند ، زيرا كه ضرورت بازدارندگي و بكارگيري آن را درك ميكنند و اين سلاح اگر در دست ديگران باشد ممكن است به يك ابزار تهاجمي مبدل شود كه هدفش دقيقا نابودي رژيم صهيونيستي در اولين فرصت خواهد بود . -ويليام پري وزير دفاع سابق آمريكا ميگويد : > خطر اين سلاح -اتمي- وقتي بيشتر نمايان ميگردد كه بدست يك دولت سركش و يا تروريست بيافتد -
شيمون پرز هم ميگويد : > اگر ما در منطقه افرادي مثل صدام حسين ، معمر قذافي و ]آقاي[ رفسنجاني را داريم كه آنها از آنچه كه به آن سلاح اتمي اسرائيل گفته ميشود در هراس هستند ، پس چرا ما بايد اين چنين ترسي را كه بمنزله ابزار بازدارنده است از دل آنها بزدائيم ؟-<۲۴
نتانياهو ميگويد : > اسرائيل بايد چهار پنجم سرزمينهاي كرانه باختري و نوار غزه و ارتفاعات جولان را براي خود حفظ كند .- اگر غير از اين باشد چه علتي ميتوان پيدا كرد كه نتانياهو بخش بزرگي از منطقه را كه دربرگيرنده %۷۰از كرانه باختري است و در آن ۱۴۴شهرك و اردوگاه يهوديان و نيز شهركهاي جديد در دست ساخت در آنجا وجود دارد را مطالبه كند ؟ و همچنين چرا در حال حاضر شارون تصميم خود را مبني بر ساختن ۶۰۰واحد مسكوني براي شهرك نشينان يهودي در جولان اعلام ميكند تا آنها نيز به ۱۵هزار شهرك نشيني كه در ۳۰شهرك در ارتفاعات سوريه هستند ، ملحق شوند . شارون همچنين اعلام كرد كه : > در طي چند سال ، جمعيت جولان به ۲۵هزار نفر خواهد رسيد و شهركهاي يهودا و سامريه (در كرانه باختري) توسعه خواهند يافت . و همچنين اين طرح در شمال غزه نيز انجام خواهد گرفت .- ۲۵
موشه ارنز وزير جنگ سابق اسرائيل و از نزديكان نتانياهو ميگويد : > هيچ دولتي در اسرائيل امكان ندارد كه منطقه جولان را بطور كامل به سوريه بازگرداند .-۲۶
نتانياهو تاكيد ميكند كه : > صد ژنرال و آدميرال بازنشسته آمريكايي نامه اي را امضاء كردند كه در آن آمده است : بدون مناطق اشغالي ، اسرائيل كوچك هدفي وسوسه انگيز براي ماجراجوئيهاي اعراب و تروريستها و حمله نظامي سرتاسري آنان به آن خواهد بود كه بر موجوديت اسرائيل پايان ميدهد .-۲۷ باراك نيز تاكيد ميكند كه : > اگر دولتي مثل اين (دولت فلسطيني) برپا شود و دستگاه پرتاب موشكهاي مدرن در اختيارش قرار گيرد و اين موشكها بر تپههاي مشرف بر شهر (جنين) و بلنديهاي مشرف بر منطقه (لطرون) نصب شود ، آنگاه هيچ هواپيماي اسرائيلي قادر نخواهد بود از فرودگاههاي اصلي نيروي هوايي اسرائيل به پرواز در آيد ، چون در آن لحظه كه اين هواپيما به ارتفاع درختان پايگاه برسند ، در معرض هدف موشكها قرار خواهند گرفت .-۲۸ نتانياهو بر ضرورت تمسك جستن رژيم صهيونيستي به ديوارها ، موانع و مناطق بازدارنده اصرار داشت خصوصا جنوب لبنان و بقاع غربي كه منطقهاي حائل ميان اسرائيل و لبنان بحساب ميآيد و نيز ارتفاعات كرانه باختري بسان ديوارهاي مسلط بر سوريه ميباشد كه نميتوان از آنها چشم پوشيد ، چون اين چشم پوشي به معناي تهديد امنيت رژيم صهيونيستي است . به همين نحو صحراي سينا هم منطقهاي حائل ميان مصر و اردن بحساب ميآيد ، اردن نيز منطقهاي جداكننده و مشرف بر عراق است ، بنحوي كه هر تهديدي براي اردن به منزله تهديد امنيت رژيم صهيونيستي است .
در مورد خلع سلاح و يا استقرار نيروهاي بينالمللي (سازمان ملل) در برخي از مناطق و متوسل شدن به ضمانتهاي بينالمللي ، بايد گفت كه چنين گفته هائي وهم و خيالاتي بيش نيست . همچنين در مورد پيشرفت تكنولوژي موشكها و لغو آن بخاطر عمق اهميت استراتژيكي منطقه و اينكه در سايه بكارگيري آنها ديگر اهميتي براي اشغال اسرائيل وجود ندارد ، يك سخن بيهوده و مزخرفي است -در صورت وقوع جنگ ، موشكها قادر به محقق ساختن پيروزي (براي اسرائيل) نيستند ، هرچند كه ممكن است ضرر و زيانهايي را وارد سازند اما نميتوانند منطقه را اشغال كنند ، اين در حالي است كه در عصر موشكها اهميت موانع طبيعي افزايش مييابد ، زيرا در اين صورت زمان مورد نياز را براي اينكه به بسيج نيروها دست بزنند ، خواهند داشت . چون موشكها ميتوانند نقش مهمي را در بسيج نيروها داشته و يا اينكه ميتوانند روند بسيج نيروها را تعطيل كنند . بنابر اين اسرائيل در عصر موشكها ناگزير است مناطق وسيعتري را در اختيار داشته باشد تا بتواند در برابر اولين حمله ، تاب مقاومت داشته باشد و در مقابل نيز قادر به زدن ضربه متقابلي نيز باشد . اين امر آن ديدگاهي است كه معتقد به نگهداري ديوارههاي پيشگيرنده در دو منطقه كرانه باختري و جولان ميباشد كه زماني گرانبها همچون طلا را در اختيار ارتش اسرائيل ميگذارد .< ۲۹
دورنماي آينده :
پس از گذشت نيم قرن از مخالفت نخبگان عرب و اذهان عمومي در سازش با رژيم صهيونيستي در حال حاضر رهبران عرب مشغول بررسي جزئيات روند صلح با اسرائيل و پيشرفتهاي آن هستند . با برگزاري كنفرانس مادريد ، گفتگوهاي دوجانبه ، عهدنامه اردن ، مذاكرات دستجمعي ، قرارداد اسلو و توافقهاي صلح اعراب و اسرائيل ، بخوبي روشن است كه چرا رهبران عرب به بررسي چنين پيشرفتهايي مشغول هستند و با جديت آن را دنبال ميكنند؟ زيرا عرصه ديپلماسي يك عرصه پيچيده و بسيار وسيعي است ، بويژه در مواجهه با طرف مقابل كه بسيار متبحر و با تجربه است و از مراكز و ابزارهاي فشار نيز منافع بسيار پيچيده و وسيعي با مهمترين مراكز تاثيرگذاري در جهان برخوردار ميباشد . بنابر اين مسلم است كه آراي عمومي در تعقيب اين دگرگونيها باشد و در اين ميان آيا طبيعي خواهد بود كه نخبگان ، احزاب ، سنديكاهاي كارگري و انجمنهاي ملي ؟ نيز در اين مورد مهم خاموش باشند ؟ يا اينكه وظيفه شان آن باشد كه از موضع يك تماشاچي فراتر روند تا خود و جامعه خويش را براي چالش آينده با چنين شيوههاي نو و غير متعارفي آماده كنند .
پس ميتوان گفت آنچه كه عملا در سطح نخبگان عرب اتفاق افتاد اين بود كه اكثريت قريب به اتفاق آنها موضع تماشاچي را اتخاذ كردهاند ، اين در حالي است كه جرياني مخالف رژيم صهيونيستي به منصه ظهور رسيده است كه با همان منطق قديمي و جملات كهن ، مخالفتش را ابراز ميكند . بر خلاف چنين حركتي جريان ديگري نيز ظهور كرده است كه معتقد به حركتي آرام و متمايل به همكاري بيحد و حصر با رژيم صهيونيستي است و در بر گيرنده طبقات ، اقشار و گروههاي اجتماعي است كه شامل تجار بزرگ و جوانان جوياي كار در رژيم صهيونيستي ميباشد .
رويارويي مقطعي ميان اعراب و اسرائيل اينك وارد مرحله جديدي شده است كه با تمام آنچه كه طي نيم قرن گذشته رخ داده فرق ميكند و مستلزم آن است كه تمامي نخبگان امت عرب با گرايشهاي مختلف در چگونگي درك چالش صهيونيستي ، نحوه مقابله با آن را به شكلي كه از شيوههاي محكوم كردن ، رد كردن و مخالفت كردن فراتر رفته و به بازنگري كلي و ريشهاي در مورد استراتژيهائي كه قبلا بكار بردهاند منتهي شود .
امين هويدي چنين ميگويد : > نوعي سلاح فاسد وجود دارد كه خود را در كشمكش وارد ميسازد و آن ابزار بيانيهها است كه از سوي كميسيونهاي مختلف مثل كميسيون قدس يا از سوي كنفرانسهايي چون كنفرانس اسلامي و كنفرانس كپنهاك يا از طرف سازمانهايي مثل اتحاديه عرب صادر ميشوند كه در نظر مخاطبين متعدد آن فاقد ارزش است ، به اين علت كه آنها سلاحهاي موثر نيستند مگر اينكه با ابزارهاي اجرائي تقويت شوند و در غير اين صورت اينها صرفا بازارهايي هستند كه از كاغذ ساخته شدهاند .۳۰
آنچه مايه شگفتي است آن است كه اين مساله به اندازه كافي مورد توجه روشنفكران ، نويسندگان ، پژوهشگران ، صنعتگران و سران سنديكاهاي مختلف قرار نگرفته است تا جائيكه چهار مشخصه اصلي چالش صهيونيستي كه داراي اهميت است بازشناسي نشده است . اين ويژگيها عبارتند از :
-۱چالش صهيونيستي از حد گفتگوها و نتايجي كه دربر خواهد داشت فراتر رود ، لذا اشتباه بزرگي خواهد بود كه اگر نخبگان ، روشنفكران و انديشمندان فكر كنند كه رسيدن به يك سازش كلي با رژيم صهيونيستي پايان اين چالش خواهد بود و بر اين پندار باشند كه پايان جهاد اصغر راهي است براي شروع جهاد اكبر كه در اينصورت اين مساله ما را وادار ميسازد تا اين نداي هوشياردهنده را سر دهيم و توجه بسياري از موسسات ، دانشگاهها و مراكز پژوهشي عرب را به بررسي در مورد مقابله رودررو با رژيم صهيونيستي كه با شكست اعراب در سال ۱۹۶۷متولد شد ، فرا خوانيم چرا كه به سرعت پس از پيروزي مجدد اين رژيم در سال ۱۹۷۳چنين مسالهاي از ارزش افتاد بطوريكه همه چيز از نظر اعراب تمام شده تلقي شد و با آغاز روند صلح توجه به رژيم صهيونيستي به عنوان موضوعي براي بررسي و تحقيق كاملا منسوخ شد ، در حاليكه صهيونيستها دقيقا برعكس ما رفتار كردند . آنها برقراري روابط با اعراب را فرصتي ذي قيمت جهت شناخت بيشتر و عميق تر از تحولات خارجي در داخل كشورهاي عربي ميدانند كه از نزديك ميتوانند چنين رويكردهايي را زير نظر داشته باشند .
اگر امروزه سياستگذاران خارجي مشغول بررسي جزئيات روند سازش هستند ، اين نبايد منجر به آن شود كه در ساير بخشها ديگر كارگزاران تنها به مخالفت ضمني يا بيتفاوتي نسبت بدان مبادرت كنند ، بلكه لازم است آنها خود را براي مقابله و رقابتي سخت آماده كنند .
-۲چالش صهيونيستي يك چالش تمدني فراگير است و صرفا يك چالش نظامي نيست ، چراكه سنگيني آن در تمامي عرصههاي اقتصادي ، اجتماعي ، فرهنگي ، مطبوعاتي ، علمي و فن آوري احساس ميشود و فقط شامل بخشهاي نظامي و ديپلماتيكي نميشود . اما از قوه به فعل در آوردن چنين چالشي از سوي دانشمندان ، پژوهشگران و انديشمندان عرب در تمامي زمينهها هنوز مستلزم كارهاي زيادي است .
چالش صهيونيستي به مراتب از چاچوبه توانائي نظامي بصورت سنتي و يا مدرن فراتر ميرود و به ايجاد تكنولوژيهاي اتمي ، الكترونيكي ، كامپيوتري ، اطلاعات و فن آوري فضايي ، صنايع جنگي و پيشرفت كشاورزي و ؟ تسري مييابد كه چنين زمينههايي در رژيم صهيونيستي تازگي ندارد و هر كدام از اينها دستاوردهايي دارند كه نميتوان از آنها چشم پوشيد ، علاوه بر آن پيشرفتهايي نيز در زمينههاي آموزشي ، پزشكي و مسكن و ؟ بچشم ميخورد .
سوال بجايي كه ميبايست مطرح شود اين است كه : آيا دانشمندان و متخصصان ما از پيشرفتهاي صهيونيستها در زمنيههاي مذكور و ديگر زمينهها آگاهي و اطلاع دارند ؟ و آيا آنها ضرورت وجوب رقابت با رژيم صهيونيستي را در آن زمينهها دريافتهاند ؟ و مقتضيات هماهنگي با چنين رقابتي را در نظر گرفتهاند ؟
-۳ويژگي سوم ، ضرورت شناخت و پي بردن جوانان به ايدئولوژي (عقايد و انديشههاي ) صهيونيستي و پي جوئي آن در نوشتههاي كساني چون : اسرائيل
---> ايرنا.