ENGLISH  عربي  中文  Français  Español   Türkçe   امروز: ‪شنبه، ۵ مرداد ۱۳۸۷‬

اعراب به چه اميد با دشمن خود صلح مي‌كنند؟!! (قسمت چهارم)

تهران ،ايرنا ۱۸/۰۲/۸۷‬

خارجي. فلسطين. اشغال. ‪۶۰‬.

... در مورد كشورهاي عربي ذكر اين نكته ضرورت دارد كه اولويتهايشان را بايستي بر ابعاد مختلف همكاري اقتصادي و بهبود روابط سياسي قرار دهند و امنيت را بايد در انتهاي هركدام از اين موارد مد نظر قرار دهند .


مسئولان و نويسندگان صهيونيستي -در رابطه با تسليحات اتمي- بر اين مساله تاكيد دارند كه هدف آنها صرفا بازدارندگي و نشان دادن حسن صداقت در رفتارهايشان است و هيچ انگيزه تهاجمي را مدنظر ندارند . صهيونيستها معتقدند كه فقط آنها هستند كه صلاحيت داشتن سلاح اتمي را در منطقه دارند ، زيرا كه ضرورت بازدارندگي و بكارگيري آن را درك مي‌كنند و اين سلاح اگر در دست ديگران باشد ممكن است به يك ابزار تهاجمي مبدل شود كه هدفش دقيقا نابودي رژيم صهيونيستي در اولين فرصت خواهد بود . -ويليام پري وزير دفاع سابق آمريكا مي‌گويد : > خطر اين سلاح -اتمي- وقتي بيشتر نمايان مي‌گردد كه بدست يك دولت سركش و يا تروريست بيافتد -
شيمون پرز هم مي‌گويد : > اگر ما در منطقه افرادي مثل صدام حسين ، معمر قذافي و ]آقاي[ رفسنجاني را داريم كه آنها از آنچه كه به آن سلاح اتمي اسرائيل گفته مي‌شود در هراس هستند ، پس چرا ما بايد اين چنين ترسي را كه بمنزله ابزار بازدارنده است از دل آنها بزدائيم ؟-‪<۲۴‬
نتانياهو مي‌گويد : > اسرائيل بايد چهار پنجم سرزمينهاي كرانه باختري و نوار غزه و ارتفاعات جولان را براي خود حفظ كند .- اگر غير از اين باشد چه علتي مي‌توان پيدا كرد كه نتانياهو بخش بزرگي از منطقه را كه دربرگيرنده ‪ %۷۰‬از كرانه باختري است و در آن ‪ ۱۴۴‬شهرك و اردوگاه يهوديان و نيز شهركهاي جديد در دست ساخت در آنجا وجود دارد را مطالبه كند ؟ و همچنين چرا در حال حاضر شارون تصميم خود را مبني بر ساختن ‪ ۶۰۰‬واحد مسكوني براي شهرك نشينان يهودي در جولان اعلام مي‌كند تا آنها نيز به ‪ ۱۵‬هزار شهرك نشيني كه در ‪ ۳۰‬شهرك در ارتفاعات سوريه هستند ، ملحق شوند . شارون همچنين اعلام كرد كه : > در طي چند سال ، جمعيت جولان به ‪ ۲۵‬هزار نفر خواهد رسيد و شهركهاي يهودا و سامريه (در كرانه باختري) توسعه خواهند يافت . و همچنين اين طرح در شمال غزه نيز انجام خواهد گرفت .‪- ۲۵‬
موشه ارنز وزير جنگ سابق اسرائيل و از نزديكان نتانياهو مي‌گويد : > هيچ دولتي در اسرائيل امكان ندارد كه منطقه جولان را بطور كامل به سوريه بازگرداند .‪-۲۶‬
نتانياهو تاكيد مي‌كند كه : > صد ژنرال و آدميرال بازنشسته آمريكايي نامه اي را امضاء كردند كه در آن آمده است : بدون مناطق اشغالي ، اسرائيل كوچك هدفي وسوسه انگيز براي ماجراجوئيهاي اعراب و تروريستها و حمله نظامي سرتاسري آنان به آن خواهد بود كه بر موجوديت اسرائيل پايان مي‌دهد .‪-۲۷‬ باراك نيز تاكيد مي‌كند كه : > اگر دولتي مثل اين (دولت فلسطيني) برپا شود و دستگاه پرتاب موشكهاي مدرن در اختيارش قرار گيرد و اين موشكها بر تپه‌هاي مشرف بر شهر (جنين) و بلنديهاي مشرف بر منطقه (لطرون) نصب شود ، آنگاه هيچ هواپيماي اسرائيلي قادر نخواهد بود از فرودگاههاي اصلي نيروي هوايي اسرائيل به پرواز در آيد ، چون در آن لحظه كه اين هواپيما به ارتفاع درختان پايگاه برسند ، در معرض هدف موشكها قرار خواهند گرفت .‪-۲۸‬ نتانياهو بر ضرورت تمسك جستن رژيم صهيونيستي به ديوارها ، موانع و مناطق بازدارنده اصرار داشت خصوصا جنوب لبنان و بقاع غربي كه منطقه‌اي حائل ميان اسرائيل و لبنان بحساب مي‌آيد و نيز ارتفاعات كرانه باختري بسان ديواره‌اي مسلط بر سوريه مي‌باشد كه نمي‌توان از آنها چشم پوشيد ، چون اين چشم پوشي به معناي تهديد امنيت رژيم صهيونيستي است . به همين نحو صحراي سينا هم منطقه‌اي حائل ميان مصر و اردن بحساب مي‌آيد ، اردن نيز منطقه‌اي جداكننده و مشرف بر عراق است ، بنحوي كه هر تهديدي براي اردن به منزله تهديد امنيت رژيم صهيونيستي است .

در مورد خلع سلاح و يا استقرار نيروهاي بين‌المللي (سازمان ملل) در برخي از مناطق و متوسل شدن به ضمانتهاي بين‌المللي ، بايد گفت كه چنين گفته هائي وهم و خيالاتي بيش نيست . همچنين در مورد پيشرفت تكنولوژي موشكها و لغو آن بخاطر عمق اهميت استراتژيكي منطقه و اينكه در سايه بكارگيري آنها ديگر اهميتي براي اشغال اسرائيل وجود ندارد ، يك سخن بيهوده و مزخرفي است -در صورت وقوع جنگ ، موشكها قادر به محقق ساختن پيروزي (براي اسرائيل) نيستند ، هرچند كه ممكن است ضرر و زيانهايي را وارد سازند اما نميتوانند منطقه را اشغال كنند ، اين در حالي است كه در عصر موشكها اهميت موانع طبيعي افزايش مي‌يابد ، زيرا در اين صورت زمان مورد نياز را براي اينكه به بسيج نيروها دست بزنند ، خواهند داشت . چون موشكها مي‌توانند نقش مهمي را در بسيج نيروها داشته و يا اينكه مي‌توانند روند بسيج نيروها را تعطيل كنند . بنابر اين اسرائيل در عصر موشكها ناگزير است مناطق وسيعتري را در اختيار داشته باشد تا بتواند در برابر اولين حمله ، تاب مقاومت داشته باشد و در مقابل نيز قادر به زدن ضربه متقابلي نيز باشد . اين امر آن ديدگاهي است كه معتقد به نگهداري ديواره‌هاي پيشگيرنده در دو منطقه كرانه باختري و جولان مي‌باشد كه زماني گرانبها همچون طلا را در اختيار ارتش اسرائيل مي‌گذارد .‪< ۲۹‬
دورنماي آينده :
پس از گذشت نيم قرن از مخالفت نخبگان عرب و اذهان عمومي در سازش با رژيم صهيونيستي در حال حاضر رهبران عرب مشغول بررسي جزئيات روند صلح با اسرائيل و پيشرفتهاي آن هستند . با برگزاري كنفرانس مادريد ، گفتگوهاي دوجانبه ، عهدنامه اردن ، مذاكرات دستجمعي ، قرارداد اسلو و توافقهاي صلح اعراب و اسرائيل ، بخوبي روشن است كه چرا رهبران عرب به بررسي چنين پيشرفتهايي مشغول هستند و با جديت آن را دنبال مي‌كنند؟ زيرا عرصه ديپلماسي يك عرصه پيچيده و بسيار وسيعي است ، بويژه در مواجهه با طرف مقابل كه بسيار متبحر و با تجربه است و از مراكز و ابزارهاي فشار نيز منافع بسيار پيچيده و وسيعي با مهمترين مراكز تاثيرگذاري در جهان برخوردار مي‌باشد . بنابر اين مسلم است كه آراي عمومي در تعقيب اين دگرگونيها باشد و در اين ميان آيا طبيعي خواهد بود كه نخبگان ، احزاب ، سنديكاهاي كارگري و انجمنهاي ملي ؟ نيز در اين مورد مهم خاموش باشند ؟ يا اينكه وظيفه شان آن باشد كه از موضع يك تماشاچي فراتر روند تا خود و جامعه خويش را براي چالش آينده با چنين شيوه‌هاي نو و غير متعارفي آماده كنند .

پس مي‌توان گفت آنچه كه عملا در سطح نخبگان عرب اتفاق افتاد اين بود كه اكثريت قريب به اتفاق آنها موضع تماشاچي را اتخاذ كرده‌اند ، اين در حالي است كه جرياني مخالف رژيم صهيونيستي به منصه ظهور رسيده است كه با همان منطق قديمي و جملات كهن ، مخالفتش را ابراز مي‌كند . بر خلاف چنين حركتي جريان ديگري نيز ظهور كرده است كه معتقد به حركتي آرام و متمايل به همكاري بي‌حد و حصر با رژيم صهيونيستي است و در بر گيرنده طبقات ، اقشار و گروههاي اجتماعي است كه شامل تجار بزرگ و جوانان جوياي كار در رژيم صهيونيستي مي‌باشد .

رويارويي مقطعي ميان اعراب و اسرائيل اينك وارد مرحله جديدي شده است كه با تمام آنچه كه طي نيم قرن گذشته رخ داده فرق مي‌كند و مستلزم آن است كه تمامي نخبگان امت عرب با گرايشهاي مختلف در چگونگي درك چالش صهيونيستي ، نحوه مقابله با آن را به شكلي كه از شيوه‌هاي محكوم كردن ، رد كردن و مخالفت كردن فراتر رفته و به بازنگري كلي و ريشه‌اي در مورد استراتژيهائي كه قبلا بكار برده‌اند منتهي شود .

امين هويدي چنين مي‌گويد : > نوعي سلاح فاسد وجود دارد كه خود را در كشمكش وارد مي‌سازد و آن ابزار بيانيه‌ها است كه از سوي كميسيونهاي مختلف مثل كميسيون قدس يا از سوي كنفرانسهايي چون كنفرانس اسلامي و كنفرانس كپنهاك يا از طرف سازمانهايي مثل اتحاديه عرب صادر مي‌شوند كه در نظر مخاطبين متعدد آن فاقد ارزش است ، به اين علت كه آنها سلاحهاي موثر نيستند مگر اينكه با ابزارهاي اجرائي تقويت شوند و در غير اين صورت اينها صرفا بازارهايي هستند كه از كاغذ ساخته شده‌اند .‪۳۰‬
آنچه مايه شگفتي است آن است كه اين مساله به اندازه كافي مورد توجه روشنفكران ، نويسندگان ، پژوهشگران ، صنعتگران و سران سنديكاهاي مختلف قرار نگرفته است تا جائيكه چهار مشخصه اصلي چالش صهيونيستي كه داراي اهميت است بازشناسي نشده است . اين ويژگيها عبارتند از :
‪ -۱‬چالش صهيونيستي از حد گفتگوها و نتايجي كه دربر خواهد داشت فراتر رود ، لذا اشتباه بزرگي خواهد بود كه اگر نخبگان ، روشنفكران و انديشمندان فكر كنند كه رسيدن به يك سازش كلي با رژيم صهيونيستي پايان اين چالش خواهد بود و بر اين پندار باشند كه پايان جهاد اصغر راهي است براي شروع جهاد اكبر كه در اينصورت اين مساله ما را وادار مي‌سازد تا اين نداي هوشياردهنده را سر دهيم و توجه بسياري از موسسات ، دانشگاهها و مراكز پژوهشي عرب را به بررسي در مورد مقابله رودررو با رژيم صهيونيستي كه با شكست اعراب در سال ‪ ۱۹۶۷‬متولد شد ، فرا خوانيم چرا كه به سرعت پس از پيروزي مجدد اين رژيم در سال ‪ ۱۹۷۳‬چنين مساله‌اي از ارزش افتاد بطوريكه همه چيز از نظر اعراب تمام شده تلقي شد و با آغاز روند صلح توجه به رژيم صهيونيستي به عنوان موضوعي براي بررسي و تحقيق كاملا منسوخ شد ، در حاليكه صهيونيستها دقيقا برعكس ما رفتار كردند . آنها برقراري روابط با اعراب را فرصتي ذي قيمت جهت شناخت بيشتر و عميق تر از تحولات خارجي در داخل كشورهاي عربي مي‌دانند كه از نزديك مي‌توانند چنين رويكردهايي را زير نظر داشته باشند .

اگر امروزه سياست‌گذاران خارجي مشغول بررسي جزئيات روند سازش هستند ، اين نبايد منجر به آن شود كه در ساير بخشها ديگر كارگزاران تنها به مخالفت ضمني يا بي‌تفاوتي نسبت بدان مبادرت كنند ، بلكه لازم است آنها خود را براي مقابله و رقابتي سخت آماده كنند .

‪ -۲‬چالش صهيونيستي يك چالش تمدني فراگير است و صرفا يك چالش نظامي نيست ، چراكه سنگيني آن در تمامي عرصه‌هاي اقتصادي ، اجتماعي ، فرهنگي ، مطبوعاتي ، علمي و فن آوري احساس مي‌شود و فقط شامل بخشهاي نظامي و ديپلماتيكي نمي‌شود . اما از قوه به فعل در آوردن چنين چالشي از سوي دانشمندان ، پژوهشگران و انديشمندان عرب در تمامي زمينه‌ها هنوز مستلزم كارهاي زيادي است .

چالش صهيونيستي به مراتب از چاچوبه توانائي نظامي بصورت سنتي و يا مدرن فراتر مي‌رود و به ايجاد تكنولوژيهاي اتمي ، الكترونيكي ، كامپيوتري ، اطلاعات و فن آوري فضايي ، صنايع جنگي و پيشرفت كشاورزي و ؟ تسري مي‌يابد كه چنين زمينه‌هايي در رژيم صهيونيستي تازگي ندارد و هر كدام از اينها دستاوردهايي دارند كه نمي‌توان از آنها چشم پوشيد ، علاوه بر آن پيشرفتهايي نيز در زمينه‌هاي آموزشي ، پزشكي و مسكن و ؟ بچشم مي‌خورد .

سوال بجايي كه مي‌بايست مطرح شود اين است كه : آيا دانشمندان و متخصصان ما از پيشرفتهاي صهيونيستها در زمنيه‌هاي مذكور و ديگر زمينه‌ها آگاهي و اطلاع دارند ؟ و آيا آنها ضرورت وجوب رقابت با رژيم صهيونيستي را در آن زمينه‌ها دريافته‌اند ؟ و مقتضيات هماهنگي با چنين رقابتي را در نظر گرفته‌اند ؟

‪ -۳‬ويژگي سوم ، ضرورت شناخت و پي بردن جوانان به ايدئولوژي (عقايد و انديشه‌هاي ) صهيونيستي و پي جوئي آن در نوشته‌هاي كساني چون : اسرائيل

---> ايرنا.

ارسال خبر: ۱۸:۱۸ ‪چهارشنبه، ۱۸ اردیبهشت ۱۳۸۷‬ نسخه قابل چاپ

اخبار مرتبط