ENGLISH  عربي  中文  Français  Español   Türkçe   امروز: ‪شنبه، ۵ مرداد ۱۳۸۷‬

فردوسي پاسدار بزرگ هويت ايراني

تهران ،ايرنا 24/02/87

داخلي. فرهنگي. انديشه. عمومي.

تاريخ ملي ايران ستاره‌اي درخشان در عرصه خلاقيت و شيوايي قلم را در خود جاي داده است كه هنوز پس از گذشت قرن‌ها بر آسمان علم و ادب ايران مي درخشد.

‪۲۵‬ارديبهشت ماه روز بزرگداشت حكيم ابوالقاسم فردوسي است شاعري كه با اسطوره‌سازي و حماسه سرايي، پهلوانان ايران زمين را در قالب اشعاري زيبا و دلكش پروراند تا نام ايران و دلاورمردانش همواره در تاريخ ايران و جهان ماندگار شود.

او شاعري است كه زبان فارسي را با قدرت و توانايي بي‌نظيرش احيا كرد و از شخصيت‌هايي چون سهراب، رستم، اسفنديار، رودابه، گردآفريد و... اسطوره هايي خلق كرد كه كاخ بلند نظم فارسي هميشه محكم و استوار باقي بماند و دفتر تاريخ اساطيري ايران در گذر ايام و سيل حوادث نابود نشود.

بي ترديد تاريخ ادبيات ايران كه در دل خود شاعران و نويسندگان بسياري را جاي داده همچون ابوالقاسم فردوسي را كمتر به خود ديده است زيرا ميدان زورآزمايي، جنگجويي و خلق حماسه را هيچ كس جز او نتوانسته به اين زيبايي در قالب شعر به تصوير بكشد و بر جان و دل عاشقان و شيفتگان حماسه و اسطوره تاثيري شگرف بگذارد.

فردوسي را بايد در زنده كردن تاريخ ايران و داستان‌هاي حماسي و ملي پيشگام و سرآمد دانست چه بسا اگر قلم شيواي اين شاعر بلند آوازه فرزانه نبود اسطوره‌ها و حماسه‌هاي ايران در گوشه‌اي از تاريخ متروك مي‌ماند و هرگز زبان و ادب فارسي اينگونه به تعالي نمي‌رسيد.

فردوسي با خلق بزرگترين اثر در زبان و ادب فارسي در واقع تمامي اسناد اصالت اقوام ايراني را در تاريخ ثبت كرد خود او نيز بر اين امر و كار بزرگي كه در راه اعتلاي فرهنك و ملت اين سرزمين انجام داد واقف بود و اينگونه سروده است:
بسي رنج بردم در اين سال سي عجم زنده كردم بدين پارسي قوت كلام سخن سراي نام آور با شاعران معاصرش تمايزي بسيار دارد زيرا او با بهره‌گيري از ذهن تيزبين، محدوديت قالب‌هاي شعري را درنورديد و در جو اختناق حاكم بر زمان خود با زبان كنايه و اسطوره‌اي جنايت‌هاي حاكمان را به رشته نظم كشيد.

زندگي حكيم فرزانه توس به دليل شهرت بسيار همانند ديگر بزرگان درجه اول ايراني با افسانه‌ها و روايات مختلف آميخته شده است.

اما بنابر آنچه كه از اسناد و مدارك برمي آيد، او از خاندان دهقانان ايراني بود كه به سال ‪۳۲۹‬يا ‪۳۳۰‬هجري قمري در قريه باژ از ناحيه تابران توس متولد شد، كنيه وي ابوالقاسم و لقب شاعري او فردوسي است.

حكيم فردوسي در روزگاري مي‌زيست كه دهقانان به عنوان زمين داران مشهور و معروف بودند، فردوسي نيز در زمره نسل اين ايرانيان اصيل به شمار مي‌رفت.

از آنجا كه اين گروه به فرهنگ فارسي عشق مي‌ورزيدند و در صدد حفظ ارزشهاي ملي ايران بودند، فردوسي نيز كه در آن هنگام از تمكن مالي خوبي برخوردار بود و دل در سوداي شعر و شاعري داشت در ايام فراغت، اشعاري مي‌سرود، و زندگي و سرمايه خود را در اين راه داد.

از ميزان دانش و نحوه سوادآموزي حكيم اطلاع چنداني در دست نيست ولي به حكم آنكه در شاهنامه اطلاعات فراواني درباب ادبيات عربي، شعر و ادب پارسي، تاريخ، فلسفه، كلام،حديث و قرآن ارايه كرده است، مشخص مي‌شود كه در اوان زندگي خويش مطالعات فراواني داشته و احوال امم و امثال و حكم را خوانده و با معارف اسلامي به خصوص با قرآن آشنايي كامل داشته است.

اين حكيم فرزانه كه علاقه بسياري در سرودن اشعار فارسي و زنده كردن تاريخ كهن ايران داشت، از همان ابتدا به كسب علم و دانش پرداخت، او به خواندن داستان به ويژه تاريخ و اطلاعات مربوط به گذشته ايران عشق مي‌ورزيد.

از اين رو در سال ‪۳۶۵‬هجري قمري و در سن ‪۳۵‬سالگي به فكر نظم شاهنامه افتاد و نزديك به ‪۳۰‬سال از بهترين ايام زندگي خود را وقف اين كار كرد.

شاهنامه پيش از به نظم كشيدن توسط فردوسي، به نام شاهنامه منثور ابومنصوري بود كه در اواسط قرن چهارم به فرمان ابومنصور محمد بن عبدالرزاق طوسي تدوين شده بود و از طريق روايات كتبي و شفاهي به دست فردوسي افتاد.

در اوايل اين كار فردوسي ثروت و دارايي قابل توجهي داشت و از سوي ديگر بعضي از بزرگان خراسان كه به تاريخ باستان علاقه داشتند نيز او را ياري مي كردند اما به مرور زمان و پس از گذشت سالها، در حالي كه فردوسي بيشتر شاهنامه را سروده بود دچار فقر و تنگدستي شد.

الااي برآورده چرخ بلند چه داري به پيري مرا مستمند چو بودم جوان برترم داشتي به پيري مرا خوار بگذاشتي
به جاي عنانم عصا داد سال پراكنده شد مال و برگشت حال شاهنامه داراي شصت هزار بيت است كه در نسخ مختلف به دليل كسر و اضافه شدن ابيات تعداد آنها با يكديگر فرق دارد.

شاهنامه، در واقع تاريخ و داستانهاي ايران باستان را از آغاز تمدن نژاد ايراني تا انقراض حكومت ايران به دست اعراب بيان مي‌كند و شامل سه دوره اساطيري (از عصر كيومرث تا ظهور فريدون) دوره پهلواني (از قيام كاوه تا مرگ رستم) و دوره تاريخي (از اواخر كيانيان تا انقراض ساسانيان) است.

حكيم توس در شاهنامه، پس از نعت خداوند، توصيف دانش و خرد و مدح پيامبر اسلام(ص) و يارانش، از كيومرث آغاز مي‌كند و پس از نام بردن شرح زندگي پنجاه پادشاه و داستان و تاريخ و حالات و رزم و بزم پهلوانان و وزيران آنان، كتاب خود را با شكست يزدگرد سوم ساساني و فتح ايران توسط اعراب به پايان مي‌رساند.

شاهنامه روايت نبرد خوبي و بدي است و پهلوانان، جنگجويان اين نبرد دائمي در هستي اند.

جنگ كاوه و ضحاك ظالم، كين خواهي منوچهر از سلم و تور، مرگ سياوش به دسيسه سودابه و . . . همه حكايت از اين نبرد و ستيز دارند . تفكر فردوسي و انديشه حاكم بر شاهنامه هميشه مدافع خوبي‌ها در برابر ظلم و تباهي است.

برخي از پهلوانان شاهنامه نمونه‌هاي متعالي انساني هستند كه عمر خود را به تمامي در خدمت همنوعان خويش گذرانده است.

پهلواناني همچون فريدون، سياوش، كيخسرو، رستم، گودرز و طوس از اين دسته اند، شخصيت‌هاي ديگري نيز همچون ضحاك و سلم و تور وجودشان آكنده از شرارت و بدخويي و فساد است.

قهرمانان شاهنامه با مرگ همواره ستيز دارند و اين ستيز نه روي گرداني از مرگ است و نه پناه بردن به كنج عافيت، بلكه پهلوان در مواجهه و درگيري با خطرات بزرگ به جنگ مرگ مي‌رود و در حقيقت، زندگي را از آغوش مرگ مي‌دزدد اغلب داستانهاي شاهنامه بي‌اعتباري دنيا را به ياد خواننده مي‌آورد و او را به بيداري و درس گرفتن از روزگار مي‌خواند اما در همين حال آنجا كه هنگام سخن عاشقانه مي‌رسد فردوسي به سادگي و با شكوه و زيبايي موضوع را مي پروراند .

تصويرسازي در شعر فردوسي جايي بسيار مهم دارد. شاعر با تجسم حوادث و ماجراهاي داستان در پيش چشم خواننده او را همراه با خود به متن حوادث مي برد، گويي خواننده داستان را بر پرده سينما به تماشا نشسته است .

موسيقي در شعر فردوسي از عناصر اصلي شعر محسوب مي‌شود. انتخاب وزن متقارب كه هجاهاي بلند آن كمتر از هجاهاي كوتاه است، موسيقي حماسي شاهنامه را چند برابر مي‌كند.

شاهنامه اگرچه در بادي امر داستان رزمي ايران است ولي حكيم فردوسي در لابه لاي اين اشعار رزمي معاني باريك و مطالب عالي فلسفي و اجتماعي واخلاقي بسياري را بيان كرده كه جذابيت اين كتاب بزرگ را دو چندان ساخته است.

تلاش بي‌وقفه حكيم در مرحله نخست، بيست سال تمام به درازا كشيد و وي زماني موفق به سرودن اكثر داستانهاي شاهنامه شد كه چند سال از سقوط سلسله ايراني سامانيان به دست تركان قراخاني آل افراسياب و سلطان محمود غزنوي مي گذشت.

تاريخ پايان شاهنامه را سال ‪۴۰۰‬ه.ق دانسته‌اند و براساس گفته‌هاي حكيم كه از لابه لاي اشعار او مشهود است، حكيم در طول اين مدت دراز سختي‌هاي زيادي را متحمل گشت و ضربات فراواني را هم از جنبه مادي، معيشتي و روحي پذيرا شد كه مهمترين آن درگذشت پسر جوان و برومندش بود كه پير توس را سخت درهم شكست.

شاعر كه در اين سالها با عسرت و تنگدستي همراه و همراز بود پس از اتمام شاهكار بزرگ خود به ناچار و براي گذراندن زندگي خود رو به دربار سلطان محمود غزنوي آورد و با عرضه شاهنامه خويش، نظر سلطان را به آن جلب كرد.

سلطان محمود، پادشاهي ترك زبان و بي‌علاقه به تاريخ و فرهنگ ايران بود اما در ابتداي كارحكيم او را مورد نوازش خود قرارداد و در شرايطي كه در تلاش بود تركان آل افراسياب، متحدان پيشين خود در برانداختن سامانيان، را از قلمرو حكومت خويش بيرون راند تلاش كرد از كتاب شاهنامه براي تهييج احساسات ملي ايرانيان عليه تركان آل افراسياب كه مطابق روايات ملي ايران از نژاد تورانيان به شمار مي‌رفتند، بهره جويد.

سلطان محمود پس از شكست آنان، روي خوشي به فردوسي نشان نداد و البته بدگويي مخالفان و حاسدان به حكيم نيز بي‌تاثير نبود و آنان پير توس را رافضي خواندند و از تعصب شاه سني متعصب عليه فردوسي شيعي به نفع خود بهره برداري كردند.

تلاش خواجه حسن ميمندي وزير بافرهنگ شاه نيز به ثمر ننشست و سلطان محمود پس از ملاحظه هفت مجلد بزرگ شاهنامه مشتمل بر شصت هزار بيت نغز و دلكش و حماسي دستور داد معادل همين مقدار معين در ازاي هر يك بيت يك درهم به شاعر بدهند.

اين توهيني بزرگ براي سخن سراي بزرگ توس بود زيرا كه او بخوبي از قدر و قيمت شاهكار بزرگ خود آگاه بود، فردوسي مايوس و سرشكسته از دربار سلطان محمود به گرمابه‌اي رفت و صله سلطان را در كمال بي‌اعتنايي به حمامي و مرد فقاع فروش بخشيد و در كسوتي ناشناس از بيم خشم شاه از غزنه گريخت.

جاسوسان خبر بخشش صله سلطان را به دو فرو مايه كه نشان از بي‌اعتنايي شاعر بزرگ ايران به جاه و جلال و مقام سلطان غزنه داشت به اطلاع محمود رساندند و در پي شاعر روانه شدند.

فردوسي نيز كه از خشم و غرور سلطان محمود آگاه بود چندي در هرات اقامت گزيد و سپس از آنجا به نزد شهريار بن شروين حاكم طبرستان كه ايراني پاك نژادي بود رفت و هجويه‌اي صد بيتي نيز عليه محمود سرود.

شهريار، حكيم را سخت گرامي داشت و هجويه صد بيتي او را نيز به يكصد هزار درهم خريد و مانع از انتشار آن شد.

استاد سخن فارسي سپس رهسپار ديار خود گشت و در گوشه عزلت و اندوه، در سال ‪۴۱۱‬يا ‪۴۱۶‬ه.ق بدرود حيات گفت.

گويند سالها پس از رانده شدن فردوسي از دربار سلطان محمود، شاه در يكي از لشكركشي‌هاي خود به هندوستان به ياد حكيم مي‌افتد و پشيمان از كرده ناصواب خود، دستور مي‌دهد مبلغ شصت هزار دينار طلا را با احترام فراوان به منزل فردوسي در توس روانه سازند ولي هديه سلطان زماني به دروازه توس رسيد كه جنازه حكيم را از يكي ديگر از دروازه‌هاي آن شهر تشييع مي‌كردند.

جنازه حكيم نيز مورد جفاي بدخواهانش قرار گرفت و شيخ ابوالقاسم گرگاني از عالمان قشري و متعصب به حكم اينكه فردوسي عمر خود را به ستايش پهلوانان مجوس گذرانيده است، اجازه دفن او را در قبرستان مسلمانان نداد و از اين روي جسد شاعرگران مايه در باغ طابران كه متعلق به خود فردوسي بود به خاك سپرده شد.

---> ايرنا.فردوسي.

ارسال خبر: ۱۵:۱۹ ‪سه‌شنبه، ۲۴ اردیبهشت ۱۳۸۷‬ نسخه قابل چاپ

اخبار مرتبط