داخلي. اجتماعي. بهزيستي.
در گوشه آسايشگاهها، دراماكن نگهداري كودكان معلول يا خوابگاههاي دانش آموزان و دانشجويان و كودكان بيسرپرست فرقي نميكند همه درحباب خيالشان يك آرزو را جستجوي ميكنند و آن توانمندي دوباره و بازگشت به آغوش پرمهرخانواده است.
اينجا در مراكز توانبخشي قم انسانهايي در تلاشند تا خود را بازيابند و ناتوانيهايي را كه گذر زمان و يا خشونت زندگي برآنها تحميل كرده بدست فراموشي بسپارند و زندگي جديدي را با آرزوهاي روشن و زيبا دنبال كنند.
اما اين همه به تنهايي محقق نميشود راندن موجودات ضعيف ازجامعه ومحصور كردن آنها در پشت ديوار آسايشگاهها بدون دستهاي نوازشگري كه برقلب آنها مرحمي باشد و اميد ادامه زندگي را در وجودشان تقويت كند امكان پذير نيست.
متاسفانه درگوشه و كنار آسايشگاه معلولان و كهنسالان آواز سكوت وهجاهاي نامفهوم همه يك معنا را دارد و آن مفهوم تنهايي است درعين با هم بودن.
يا دركنج تخت هايشان كز كردهاند و در خود فرورفتهاند و يا در گوشه و كنار حياط بيرمق درميان خاطراتشان به دنبال لحظات شيرين ميگردند تا دمي لبخند بزنند و رنج روزگار را فراموش كنند.
تازه واردي را كه ميبينند با چشم و زبان و حركات دست تمنا ميكنند به سخنانشان كه سالهاست در مراكز توانبخشي در دل نهفته اند، گوش دهد، برخي با كلام برخي با چشم و ديگران با هجاهاي نامفهوم مشتاقانه سخن ميگويند از دردها از رنجهاي روزگار كه دست تقدير و ياشايد انسان فراموشكار بر سرش آورده است.
سخن را از سالمندان آغاز ميكنيم از آنان كه سالهاي خزان زندگي را در گوشه و كنار مركز توانبخشي فياض بخش يا بر عصايشان تكيه زدهاند و يا بر روي ويلچر منتظر شنيدن صداي پاهايي هستند كه ميآيد تا دستهاي رنجور آنها را در دست بفشارد.
پيرمردها در حياط در حلقه هاي بزرگ در كنار يكديگر نشستهاند و بيصدا چشم به نقطه اي نامعلوم دوختهاند و پيرزنها در طبقه بالا در دو سالن مجزا روزگار را سر ميكنند.
پيرزني ما را با شوق به خود ميخواند، نامش مرضيه است زني نسبتا چاق از پا افتاده تنها از سخنانش هجاهاي نامفهوم شنيده ميشود اما با تمام احساس سخن ميگويد، پرستار در طول اين سالها مترجم خوبي براي او شده است.
پرستار ميگويد، پيرزن نگران فرزندش است، امتحان دارد ميترسد نتواند خوب درس بخواند مرضيه ميگويد پاهايم درد ميكند، اگر ميتوانستم كمك مي كردم تا دخترم بهتر درس بخواند.
او ادامه ميدهد: فرزندانم مرا اينجا گذاشتن، دوستشان دارم، كاش بيشتر بيايند، نميداني از ديدنشان چقدر خوشحال ميشوم.
به گفته مسوول مركز توانبخشي فياض بخش قم، ۱۳۰سالمند دراين مركز زندگي مي كنند كه ۶۰درصد آنها غير بومي هستند سالمندان همه بالاي ۶۵سال سن دارند و تقريبا همگي بيمار ميباشند.
دكتر حميدرضا آقا يوسفي ميگويد: درهاي اين مركز هميشه به روي مردم و خانوادهها باز است، انتظار ميرود آنها بيشتر به سراغ سالمندان بيايند حضورشان بر روحيه اين افراد تاثير مثبتي دارد.
وي ادامه ميدهد: ما با ۹۰پرسنل سعي داريم تا از سالمندان مراقبت كنيم اما اين براي نشاط روحي آنان كافي نيست.
وي هزينه نگهداري هر سالمند را ماهانه دو ميليون ۵۰۰هزار ريال ذكر كرد كه ۵۰درصد آن از طريق بهزيستي و ۵۰درصد ديگر نيز با كمكهاي مردمي و خيرين تامين ميشود.
آقايوسفي اضافه كرد: سعي داريم تا فضايي مفرح و مناسب را براي سالمندان فراهم كنيم از اين رو تغذيه خوب، كاردرماني، جذب متخصص، طب سالمندي را براي اين مركز پيش بيني كرده ايم.
وي گفت: علاوه بر سالمندان ۴۷۰مددجوي عقب مانده ذهني نيز در اين مركز نگهداري ميشوند كه ۱۱۰نفر آنها مجهول الهويه ميباشند و از طريق دايره سرپرستي دادگستري به اين مركز هدايت شده اند.
از ديگر بخش هاي اين مركز بزرگ توانبخشي بخش كودكان عقب افتاده ذهني است، برخي قادر به حركت نيستند و برخي تكلم هم نميكنند اينجا هيچ شور و شعفي از دوران شيرين كودكي مشاهده نميشود، همه آرام برروي تخت ها خوابيده اند.
به گفته جانشين معاونت توانبخشي سازمان بهزيستي قم، رضا شاپوري، ۲۵مركز نگهداري كودكان عقب افتاده شامل پنج مركز خيريه و مابقي خصوصي در قم فعال است كه اين تعداد يكهزار و ۴۵۰كودك را تحت پوشش دارند.
از ديگر مراكز توانبخشي بهزيستي مركز نوزادان و كودكان زير هفت سال است كودكاني كه به اميد والديني دلسوز در پشت درهاي مركز صدف چشم انتظار نشسته اند، مادران و پدراني كه ميآيند تا رنگ سبز زندگي را به آنها هديه كنند.
به گفته شاپوري، با وجود ۱۸۴زوج متقاضي فرزند حضور نوزادان در مركز صدف طولاني نميشود، اين مركز به صورت كاملا قانوني و با تاييد قضايي كودكان را به والدين جديدشان تحويل ميدهد.
كودكان بزرگ ميشوند و بزرگ تر، دختران هفت تا ۱۴ساله و ۱۴تا ۲۱ساله در مراكزي جداگانه تحت مراقبت و توانبخشي هستند مراكزي كه اين موجودات معصوم را از گرداب فنا خارج كرده و مسير رشد را به روي آنها گشوده است.
پيشگيري از آچسيبهاي اجتماعي و توانمند سازي از شعارهاي اين مراكز است شكوفايي استعدادهاي اين دختران از وظايفي است كه اين مراكز دنبال مي كنند.
بر سردر مراكز هيچ نامي نميتوان يافت تا دختران در مركز شبهه خانواده بدون هيچ دغدغه اي از نگاههاي ترحم آميز سربلند زندگي كنند.
دوران تابستان را با حضور در كلاسهاي مهارت زندگي و اردوهاي تفريحي بسر مي برند از يكي از دختران مركز ميپرسم كسي هم به ديدارت ميآيد،مي گويد:
"بله، خيرين...".
بر ديوار اتاقش نقشي از يك ريل آهن مشاهده ميشودريلي كه به بهشت طبيعت منتهي ميگردد و بر ديوار اتاق ديگري اينچنين نوشته شده است، " بدي ها مي ميرد به شرطي كه شما كنارش بگذاريد." ك/۴