ENGLISH  عربي  中文  Français  Español   Türkçe   امروز: ‪جمعه، ۸ شهریور ۱۳۸۷‬

وقتي تنها مي‌توان از داشته برداشت كرد! نگذاريم براي هنرهاي تجسمي كشور زود دير شود

خبرگزاري جمهوري اسلامي ‪۲۴/۰۴/۸۷‬

فرهنگي. تجسمي . نقاشي. مجسمه
پريس تنظيفي - خبر درگذشت بزرگان هنر و فرهنگ اين كشور ، خبري دردناك است كه هر بار ضايعه از دست رفتنشان، انديشه را در مورد آينده هنري كشور به تكاپو وا مي‌دارد.

اعلام درگذشت استاد احمد خليلي، از آخرين بازماندگان هنر نقاشي قهوه خانه اي كشور از جمله اين موارد است كه مرگ او نه تنها جامعه هنري را در بهت و حيرت فرو برد، بلكه موجب هراس و نگراني آنها از آينده چنين هنري بومي در كشور شد زيرا،
شمار هنرمندان نقاشي قهوه خانه‌اي كه يك هنر خاص و بومي ايران است اين روزها از تعداد انگشتان دست نيز كمتر است.

امروز ديگر خبري از قوللر آقاسي ، محمد مدبر و يا چليپا نيست. همه آن ها رفته‌اند و جايشان خالي مانده است . به نظر مي‌رسد كه ديگر كسي هم به نقاشي قهوه خانه‌اي علاقه‌اي ندارد. اين در حالي است آثار هنرمندان يادشده ، همه به قيمت‌هاي ستودني معامله مي‌شود و در واقع، اينگونه آثار ارزش خود را به دست آورده است اما كسي اعتنايي به فراگيري اين هنر ندارد. گويي اين هنر قطعه‌اي از تاريخ است و به نسلي منقرض شده تعلق دارد.

شايد بتوان قبول كرد كه هنر نقاشي قهوه خانه‌اي زائيده شرايطي خاص در ‪۸۰‬ سال پيش است كه ديگر قابل تكرار نيست ، اما نگاهي به وضع هنرهاي تجسمي نشان مي‌دهد كه همانچه در عرصه هنر نقاشي قهوه خانه رخ داده، در ديگر عرصه‌هاي هنرهاي تجسمي نيز قابل رهگيري است .

سال گذشته خبر درگذشت نيكول فريدني ، عكاس مناظر طبيعي ايران در حالي مخابره شد كه همگان مي‌دانستند ، او خود را وقف اين كار كرده بود و ديگر كسي نيست كه مانند او از عهده عكاسي طبيعت ايران برآيد.

نيكول كامل‌ترين بايگاني عكس ايران را توليد كرده و عكس هايش در تمام نشريات معتبر بين‌المللي منتشر شده بود . او مانند يك ابر ستاره در اين عرصه مي‌درخشيد و كسي همپايش نبود.

در عرصه مجسمه‌سازي نيز خبر درگذشت ژازه تباتبايي ، بار ديگر همين نغمه را تكرار كرد . ژازه نيز نماينده نسلي از مجسمه سازان و بنيانگذاران هنر مدرن ايران بود كه در خود تمام مي‌شوند.

اين هنرمندان كه همه به پيرانه سري پا گذاشته اند، يك به يك جامه حيات از تن به در مي‌كنند و جايشان خالي مي‌ماند.

شكل محسوس آن در عرصه گرافيك با درگذشت مرتضي مميز ، احساس شد . او را به نام پدر گرافيك مي‌شناختند و شخصيت كاريزمايش بر تمام عرصه گرافيك سايه افكنده بود . گويي كه گوي رهبري در دست داشت ، اما با درگذشتش ناگاه خلاء در اين عرصه ايجاد شد و هنوز نبودش احساس مي‌شود به گونه‌اي كه گاهي مي توان پنداشت گرافيك ديگر از عرصه هنري به شكل كامل به عرصه تجاري منتقل شده است!
ريشه اين وضع را نيز بايد در شرايط فرهنگي و مديريتي حاكم بر عرصه هنرهاي تجسمي كشور جستجو كرد .

در يك وضعيت سالم، بايد ستاره‌ها و بزرگان هنري كشور پيش از مرگ و هنگام پيرانه سري با جوانان نو انديش و تازه نفس جايگزين شوند. اين روند در تمام جهان و در كشورهايي كه دچار فرسايش و ريزش نشده‌اند ، جاري است .

براي نمونه هنگامي كه پيكاسو از پله‌هاي ترقي و شهرت صعود مي‌كرد ، ماتيس همچنان به كار خود مشغول بود اما ديگر از نمايشگاه‌هاي بزرگ كناره گرفته بود و خود را به عنوان يك پيشرو و نو آور در اين عرصه مطرح نمي‌كرد.

اما اين روند در ايران لحاظ نمي‌شود . در واقع مديران كلان هنري كشور همواره عرصه هنري را در اختيار چند هنرمندي كه از سال‌ها پيش شناخته شده اند و به آنان اعتماد دارند ، مي‌گذارند. نتيجه نيز آن مي‌شود كه جوانان مجالي براي عرض اندام نمي‌يابند و به اين ترتيب جايگزيني براي هنرمندان قديمي مطرح نمي‌شود.

به نظر مي‌رسد كه نيت مديران هنري در اين روند كاري آن است كه با توجه به تجربه برگزاري رويدادهاي هنري پيشين همواره بدون كمترين دردسر يك رويداد برپا كنند و كارنامه خود را تكميل نمايند اما اين امر به در خود مردگي هنري كشور و بروز روندي معيوب منجر شده است .


روندي كه اكنون در عرصه هنر كشور در جريان است به گونه‌اي است كه مي‌توان ادعا كرد تا چند سال ديگر ، نسل هنرمندان بزرگ هنرهاي تجسمي به تاريخ مي پيوندد و تازه آن موقع است كه مديران چراغ به دست خواهند شد تا به جستجوي استعداد بپردازند ! اما آيا آن موقع ديگر بسيار دير نيست ؟

ارسال خبر: ۱۵:۲۴ ‪دوشنبه، ۲۴ تیر ۱۳۸۷‬ نسخه قابل چاپ