ENGLISH  عربي  中文  Français  Español   Türkçe   امروز: ‪شنبه، ۲۸ اردیبهشت ۱۳۸۷‬

"زربفت"، نازگل خزان زدن بستان هنر ايران (بخش اول)

اصفهان ، خبرگزاري جمهوري اسلامي ‪۸۷/۰۲/۱۵‬

داخلي. فرهنگي. اقتصادي. زري بافي.

از: محمدرضا شكراللهي
او...هو...ي. چه چيزا!؟
آخه " ابريشم "و "طلا" و" نقره" با آنهمه ظرافت و لطافت و نورانيت و ندرت و مكنت و كفايتش چه دخلي به‌كوير و برهوت و كاروانسرا و شوره‌زار با آنهمه زبري و زمختي و خشكي‌و سختي و فراواني و ارزاني و دوري دارد كه اين زريباف خوشباور و دلخوش آران و بيدگلي، كارگاهش را در يكي از اتاقهاي كاروانسراي "مرنجاب" در دل كوير بنا كرده است؟
غلط نكنم در همان گذشته‌هاي دور هم ، اين هنر مستظرفه و قليل الكميت و كثيرالكيفيت يعني زري‌بافي كه خمير مايه‌اش طلا و نقره و ابريشم است،در چنين جاهاي دور و پرتي نمي‌توانسته است توليد شود تا خيال قطاع‌الطريق و گردنه گيرهاي آن زمانها را براي بچاپ بچاپ چنين تحفه نادره‌اي راحت كند.

پس لابد حكما" چنين كالاي شاهانه‌اي در داخل شهرها توليد مي‌شده و تجار هم براي صدورش با هزار و يك دوز و كلك و چپاندن كالاي نفيس خود در هزار توي قافله‌ها كه عقل جن هم به آن نرسد، جنس خود را در گستره خلوت و خطرآفرين اين بيابانها، از اين شهر به آن شهر جابه جا مي‌كرده‌اند.

اما نشان به نشان كه نه امروز، آن روز است كه شهر ما ، شهر هرت عهد بوق باشد و نه اين زريباف ظريف‌انديش اينقدر ناشي و خام است كه بخواهد با چنين خبطي، فاتحه دار و ندارش را بخواند و سرش را بي‌كلاه بگذارد.

دست بر قضا او كاملا بجا ، چنين مكان دورافتاده اما بسيار دنجي را براي زدن كارگاهش و به تبع فروش محصولات گرانقيمتش برگزيده است.

في‌الواقع امروزه‌روز كه ادا و اطوار فرهنگ زندگي شهري،رفته رفته همه‌مظاهر و رسم و رسوم زندگي پيشنيان را قبضه يا بهتر است بگويم نفله كرده و غير ازموزه‌ها و عيتقه فروشي هاي درون شهرهاي بزرگ ، شايد يگانه جايي كه بشود اي يادي از گذشته‌ها و جاه وجلال رفتگان كرد تا از تجارب آنها پند گرفت و به بصيرت و ذكاوتشان باليد،مناطق روستايي وشهرهاي سنتي و اماكن نماديني مثل كاروانسراهاست كه به‌هردليل هنوز يااز قمپزهاي كركننده و مكش‌مرگماي شهرهاي بزرگ يا آلينه‌شدن در زهرابه فرهنگ فرنگ بدورند يا هنوز بيش و كم سرسپرده به راه و رسم آباء‌واجدادي خويشند.

پس بي‌دليل نيست كه"منصور متشكر آراني" زريباف خوش ذوق آران و بيدگلي،به درايت، كارگاهش را در كاروانسرا علم كرده تا در اين محل ، هم روح حاكم بر كارش را به گذشته‌هاي دور اين هنر يعني حدود دو هزار سال پيش ببرد ، هم خريداران سركيف و ذوق زده از اين فضاي آباء‌و اجدادي را دست در جيب كند.

اين زريباف آراني دريك روز بهاري ملبس به لباس سنتي منطقه ، فاخرانه پشت دستگاه كارش نشسته است تا با سرانگشت آفرينايش ،رج به رج ،با درهم تنيدن آبي تارهاي ابريشمي و زرينه پودهاي گلابتون و ،جابه جا، پر كردن نقشه هاي خيال انگيز، ذره ذره پارچه لطيف و نفيس زربفت را ببافد و سنت نياكانش را پاس بدارد.

چشم تيم ما هنگام اطراقش در كاروانسراي"مرنجاب"واقع در‪ ۵۰‬كيلومتري شمال آران و بيدگل به نمونه‌اي از يك زربفت در ويترين جلوي يكي از اتاقهاي كاروانسرا جلب شد.عبارت "كارگاه زري بافي سنتي"ما را به داخل يك اتاق ‪۱۵‬ متري در ضلع جنوبي كاروانسرا كشاند،فضايي با تاق پرقوس ضربي و رنگ قهوه‌اي آجرهاي ديوارهايش كه بندكشي سفيدميان آنها با بندابندمينايي تارهاي كشيده شده روي دار كارگاه، هارموني خوشفرمي داشت.

استادكار يعني همين آقاي"متشكر"در پايين دستگاه و شاگردش(يك بانو) كه او را" گشواره‌كش" مي‌نامند، بر فراز سكوي تخته‌اي تعبيه شده در بلنداي مشرف بر استادكار خود با سرانگشتان هنرمندانه‌شان از خلال تارهاي ابريشمي نيلي رنگ پودهاي نوراني طلايي را عبور مي‌دهند تا ذره ذره محصولي بيتا بيافرينند.

سير تاريخي زري بافي در ايران
بگذاريد كمي از طرز كار زري بافي برايتان بگويم تا برسم به بقيه قضايا ، اما نه، اول بگذاريد نقبي به دالان تاريخ زري بافي بزنم تا بعد.

زري بافي مانند بسياري از هنرهاي بشري جزو هنر ملي ايرانيان است كه از زمان هخامنشيان در اين سرزمين پا گرفته و در كش و قوس سير تاريخيش اوج و حضيض زيادي داشته تا دوره جان كندنش به ما "الاني‌ها" رسيده است.

آنطوريكه گفته‌اند و نوشته‌اند زمان پيدايش پارچه زربفت‌ايراني كه در تزئين كاخ سلاطين و لباس اشراف به‌كار مي‌رفته، به حدود دو هزار سال پيش نسبت داده مي‌شود.

"هردودت" مورخ يوناني در اين‌باره از صرف هزينه هنگفت روميان براي تهيه زربفت‌هاي زيباو مشهور ايرانيان خبر داده و مورخان ديگر نوشته‌اند: اسكندر مقدوني با همه دشمنيش با ايرانيان از هنگام ورودش به اين كشور تا هنگام مرگش ، لباس‌هاي زربفت ايراني بر تن مي‌كرده است.

نشانه تداول زري بافي در زمان هخامنشيان را مي‌توان در وجود نقوش برجسته درحاشيه لباس شاهان و درباريان كه حاكي از جنس زربفت رخت آنهاست،در آثاري مثل تخت جمشيد، شوش و پاسارگاد مي‌توان گرفت.

در دوره ساسانيان نيز اين هنر مورد توجه بود تا جايي كه كه وقتي كسي به ايران سفر مي‌كرد، بهترين هديه‌اي كه مي‌توانست به ميهن خود ببرد يك قطعه زري ايراني بود.

پس ازافول نسبي هنر زري بافي درادوار بعدي تاريخ ايران،در عصر صفويه اين هنر آنچنان جان تازه‌اي گرفت كه حتي پارچه‌هاي زربفت دوره شاه عباس كه همه زري‌بافان را در كارگاهايي به نام"كارگاه‌هاي شاهي"در اصفهان گردآورده بود، در تاريخ بي‌مانند توصيف شده است.درهمين عصر غيراز مصارف درباري، پارچه‌هاي زر و سيم‌باف براي لباس بانوان و تزئين معماري داخلي اندرون منازل نيز به كار مي‌رفت.

در دوره قاجار به دليل استقبال از منسوجات ماشيني خارجي ، از ميزان تقاضا براي پارچه‌هاي ايراني كاسته شد و كارگاههاي پارچه بافي رونق گذشته خود را از دست داد با اين حال بافت چارچه‌هاي مخمل و زري ، ترمه و شال در يزد ، كاشان و كرمان ادامه يافت.

در مراحل بعد، شوربختي هنر زري بافي به سير خود ادامه داد تا جايي كه در اوايل دوره پهلوي با ورود ماشين‌هاي بافندگي، زري بافي جزء برخي خانه‌هاي كاشاني‌ها، يزديها و اصفهانيها در جاي ديگري وجود نداشت تااينكه با گشايش مدرسه صنايع مستظرفه يك استاد زريباف به‌نام"محمد طريقي"از كاشان به تهران منتقل شد و به يمن تلاش او و شاگردانش، اين هنر رونق تازه‌اي گرفت بطوريكه در سال ‪ ۱۳۵۲‬اساتيد رشته زري و مخمل در تهران به بيش از ‪ ۷۰‬نفر رسيد.

پس از انقلاب به اقتضاي شرايط، روند بافت پارچه زربفت محدود و صادرات آن قطع شد و بسياري از استادان اين رشته بازنشسته و برخي هم رخ در نقاب خاك كشيدند.

امروزه روز كه دوره، دوره ماست، پارچه‌هاي زري تنها در چند كارگاه وابسته به‌ميراث فرهنگي در تهران،هنرستان هنرهاي زيباي اصفهان و كارگاه‌هاي وابسته به ميراث فرهنگي كاشان و اصفهان و نيز چند كارگاه خصوصي در آران و بيدگل و كاشان بافته مي‌شود و به قرار اطلاع، تعداد استادان زريباف سطح كشور حتي به تعداد انگشتان دست نيز نمي‌رسد.

جايگاه رفيع زري بافي ايران در خارج
عبارت معروف " هنر نزد ايرانيان است و بس"، بخودي خود مبين توان بي‌بديل تبار ما درخلق و رواج آفرينه‌هاي هنري است معهذااي دريغا كه مانند بسياري از هنرهاي ما كه معمولا اجانب قدر آنها را بيشتر از خود مي‌دانند و لابد به همين خاطر هم بايد از آنها تشكر كنيم! تا جايي كه براي به‌چنگ آوردن آنها ديگر كاري نمي‌ماند كه نكنند و از حق هم نگذريم همين حرص و ولعشان نيز پيمانه خوبي براي سنجش مرتبت والاي هنر ايراني است ، قصه زري بافي ما نيز از همين فقره است.

علي‌الاصول ارزش و اشتهار عالمگير هنر زري بافي ايران به حدي است كه اينك در بسياري از موزه‌هاي معروف دنيا مي‌توان نمونه‌هايي از زري هاي ايراني را مشاهده كرد. براي نمونه اكنون از قرون چهارم ميلادي قطعاتي از زربفت هاي ايراني در موزه ليون فرانسه، موزه‌هاي لندن ، واشنگتن و آرميتاژ نگهداري مي‌شود.در مصداقي ديگر قطعات مختلف قديمي‌ترين زري دوران صفوي كه چند سال پيش در نزديك آرامگاه "بي بي‌شهربانو" در قبر يكي از بزرگان عهد سلجوقي پيدا شد، امروز در موزه‌هاي مختلف دنيا نگهداري مي‌شود.

همچنين حدود‪ ۱۲۰۰‬سال پيش مسافران فرانسوي درايران يك پارچه زربفت با طرح دو حيوان فرضي كه در فردوس درحال خوردن برگهاي درخت جاويدند را يافتند و باقي مانده صليب مقدس خود را در آن پيچيده و همراه خود بردند و به كليساي شهر "نانسي" در فرانسه هديه كردند كه هنوز هم در همان كليسا محفوظ است.

در موزه كاخ كرملين در مسكو نيز چند قطعه زري ايراني كه در لباس تزارها و درباريان مسكو يا كشيشان و روحانيان استفاده مي‌شده، به چشم مي‌خورد كه در زمان صفويه به مسكو فرستاده شده است. به همين ترتيب در موزه آرميتاژ لنينگراد نيزقطعاتي از زري‌هاي عهد ساساني‌و صفوي و درموزه استكهلم لباده‌اي از عهد صفوي موجود است.

تصاوير مرتبط

ارسال خبر: ۱۱:۴۵ ‪یکشنبه، ۱۵ اردیبهشت ۱۳۸۷‬ نسخه قابل چاپ