داخلي. سفر.
برخي خاطرات و حكايات از رهبر معظم انقلاب نقل شده كه نشانگر ويژگيهاي بارز فردي ايشان است،حلاوت و جذابيت اين خاطرات به جاي خود محفوظ است اما علاوه برآن مروراين خاطرات و توجه به آن ميتواند چراغ راهو هدايتگر زندگي ما باشد.
ستاد خبري سفر مقام معظم رهبري به استان فارس در خبرگزاري جمهوري اسلامي همزمان با سفر ايشان به شيراز بر آن است تا با مرور اين خاطرات و حكايات كه در پايگاه اطلاع رساني و نشر آثار مقام معظم رهبري منتشر شده است گامي ديگر در جهت تبيين انديشههاي رهبر انقلاب و توجه به نكات ژرف و آموزنده در زندگي ايشان بردارد.
به امام بگو فداي سرتان
........................
اين خاطره به نقل از رهبر فرزانه انقلاب در ديدار اعضاي ستاد برگزاري مراسم سالگرد ارتحال امام در تاريخ اول خرداد سال ۱۳۶۹بيان شده است.
مادر اسيري به من گفت كه بچهام اسير بود، امروز خبر آمد كه شهيد شده است، شما برو به امام بگو فداي سرتان، من ناراحت نيستم.
وقتي كهخدمت امام آمدم، يادم هم رفت اول بگويم،بعد كه بيرون آمدم، يادم آمد، به يكي از آقاياني كه در آنجا بود، گفتم به امام عرض بكنيد يك جمله ماند، ايشان پشت در حياط اندروني آمدند، من هم به آنجا رفتم.
وقتي حرف آن زن را گفتم، امام آنچنان چهرهاي نشان دادند و آنچنان رقتي پيدا كردند و گريه شان گرفت كه من از گفتنش پشيمان شدم، اين واقعا خيلي عجيب است ، ما اين همه شهيد داديم، مگر شوخي است.
هفتاد و دو تن از يلان انقلاب قرباني شدند، ولي او مثل كوه ايستاد و اصلا انگارنهانگار كه اتفاقي افتاده است، حالا در مقابل اينكه اسيررا كشته اند، چهرهاش گريان ميشود، اينها چيست.من نميفهمم،آدم اصلانمي تواند اين شخصيت و اين هويت را توصيف كند.
امام : ملتها با شما هستند
..........................
اين خاطره به نقل از رهبر فرزانه انقلاب در ديدار وزير فرهنگ و ارشاد اسلامي و نمايندگان فرهنگي جمهوري اسلامي ايران در خارج از كشور در تاريخ سوم ارديبهشت ماه سال ۱۳۷۰بيان شده است.
ما كه رفتيم، مردم ما را تحويل گرفتند، چون نماينده اين كانون بوديم، نه اينكه مابه آنجا برويم و مردمي بيخبر باشند، آن وقت ما بگوييم چنين حادثهاي اتفاق افتاده است.
هنوز هم همينطور است ، شما در اين كشورهايي كه نمايندگي نداريم، براي بار اول كه وارد ميشويد، اگر توفيق پيدا كنيد كه خودتان را به محافل مردمي متوقع برسانيد - حالا آن گروههايي را كه از اين مسائل دورند، نمي گوييم - اگر به محافل دانشجويي و روشنفكري و محافل انسانهاي متعهد و دلسوز و مخلص برويد، ميبينيد كه اين پيام، قبل از شما به آنجا رفته است.
من در سفرهايي كه در دورههاي مختلف به جاهاي گوناگون داشتهام، بلااستثنا در همه كشورها- اعم از كشورهاي اسلامي و غيراسلامي حتي كشورهاي كمونيستي- اين را ديدم.
در زمان رياست جمهوري ميخواستم به چند كشور سفر كنم ، قبل از آن، در سطح جهاني و بينالمللي براي ما حادثهاي اتفاق افتاده بود كه تبليغات صهيونيستي و آمريكايي و استكباري به آن دامن ميزد.
من براي خداحافظي و گرفتن رهنمود و سفارشهايي كه معمولا امام در هر سفر به ما ميفرمودند، خدمت ايشان رفتم ، گفتم اتفاقا در آستانه سفر ما اين قضيه هم اتفاق افتاد و دولتها و دشمنان، روي اين موارد، حسابي حساسند.
ايشان گفتند: بله، ليكن ملتها با شما هستند. من در همان سفر اين حرف را به وضوح مشاهده كردم، كه با صد نوع استدلال هم نميشد اينگونه واضح براي من ثابت شود.
سحرگاه بعد از فراق حضرت امام
.............................
اين خاطره به نقل از حضرت آيت الله خامنهاي در مراسم بيعت نخست وزير و هيات وزيران در تاريخ ۱۶خرداد ماه ۱۳۶۸بيان شده است.
فرداي آن شبي كه امام عزيز (ره) به جوار رحمت الهي پيوسته بودند، سحرگاه در حالت التهاب و حيرت، تفالي به قرآن زدم
اين آيه شريفه سوره كهف آمد: واما من امن و عمل صالحا فله جزاء الحسني و سنقول له من امرنا يسرا.
ديدم واقعا مصداق كامل اين آيه، همين بزرگوار است. ايمان و عمل صالح و جزاي حسني، بهترين پاداش براي اوست.
آن روز هر دل روشن و جان بيداري مصيبت زده شد
..............................................
اين خاطره به نقل از حضرت آيت الله خامنهاي در پيام به مناسبت اولين سالگرد ارتحال امام خميني (ره) در تاريخ ۱۰خرداد سال ۱۳۶۸بيان شده است.
هرجا مسلماني آگاه از انقلاب و مسائل آن بود، خود را صاحب عزا شمرد ،پس درروي زمين جايي نماند كه در آن دلهايي از اين حادثه عظيم از اندوه لبريز نشود و انسانهايي از اين فقدان بيجبران، به عزا ننشينند.
و اما ايران يكسر عزاخانه شد كه در هر شهر و روستايش، شيون حسرت بار از يكايك خانهها سرازير شد و كوي و ميدان و خيابان را پر كرد.
هيچ كس نتوانست اين جرعه درد را خاموش فروبرد ،از دلاوران ميدانهاي نبرد تا مادران و پدراني كه غم شهادت جوانانشان، نتوانسته بود گره عجز و اندوه بر جبين شان بيفكند، تا بزرگ مردان عرصه علم و عرفان و سياست و تا يكايك آحاد اين ملت عظيم القدر ، همه و همه در اين مصيبت عظمي زار زار گريستند يا صدا به فغان بلند كردند، يا بيصبرانه بر سر و سينه زدند.
مصيبت فقدان امام، همان به بزرگي امام بود و جز خدا و اوليائش كيست حد و مرز اين عظمت را بشناسند؟
آنجا كه دلهاي بزرگ بيتاب ميشوند، آنجا كه انسانهاي بزرگ دست و پا گم ميكنند، آنجا كه صحنه، از بيقراري ميليونها و ميليونها انسان پر است، كدام زبان و قلم است كه بتواند نمايشگر و صحنه پرداز گردد ، من كه خود قطره بيتابي در اقيانوس متلاطم آن روز و آن روزها بوده ام، چگونه خواهم توانست آن را شرح كنم ، زمان، يگانه خود را از دست داد و زمين گوهري يكدانه را در خود گرفت.
پرچمدار بزرگ اسلام، پس از عمري مبارك كه در راه اعتلاي اسلام سپري شده بود ، دنيا را وداع كرد.
انگار نه انگار كه اينها يك گروه انقلابي اند!
..........................................
اين خاطره به نقل از رهبر معظم انقلاب در ديدار ائمه جمعه سراسر كشور در تاريخ هفتم خرداد سال ۱۳۶۹بيان شده است.
... ديدم همانگونه كه ما انتظار داريم - كه بيش از آن اصلا نميشود انتظار داشت - يك گروه با تفكر چپ، يك كودتاي نظامي كردهاند و يك حركت نظامي چريكي يا منظم انجام داده اند، بعد هم قدرت را در دست گرفتهاند و به جاي قدرتمندان قبل از خودشان نشسته اند.
قصري كه قبلا حاكم پرتغالي در كشور موزامبيك در آن استقرار داشت و حكومت ميكرد، همان قصري بود كه سامورا ماشل رهبر انقلابي موزامبيك - كه بعد هم كشته شد - در آنجا زندگي ميكرد
او از من هم در همان قصر پذيرايي كرد و من ديدم كه وضع با گذشته فرق نكرده است ، در آنجا فرشي بود كه من مشغول نگاه كردن به آن شدم ، گفت:
اين از آن فرشهايي است كه از زمان پرتغاليها مانده است.
ديدم نه فقط در همان قصر و در همان تشريفات زندگي ميكردند، بلكه به همان روش هم زندگي ميكردند ، انگار نه انگار كه اينها يك گروه انقلابي و مردمياند ، كه واقعا مردمي هم نبودند و اصلا در آنجا از مردم خبري نبود ما وقتي ميخواستيم وارد سالن ميهماني بشويم، ديديم در كنار در بزرگي كه اين سالن را به سالن پذيرايي وصل ميكرد، دو نفر ايستادهاند ، درست مثل غلامهاي افسانهايي در دربار سلاطين كه در آن، حاكم پرتغالي هم همانطور زندگي ميكرده است.
واقعا دو نفر غلام سياه بودند، حالا اين دو نفر، سياه بودند، اما ديگر غلام نبودند، چون خود حاكم هم از همان گروه بود، اين دو نفر مامور با لباسهاي مشخصي، غلام گونه دو طرف در ايستاده بودند و بايد طوري عمل ميكردند كه وقتي سلطان - يعني همين رهبر انقلابي - با ميهمانش كه من بودم، در مقابل اين در ميرسيديم، اين دو در به طور برابر و طاقباز باز شده باشد و اينها در حال تعظيم باشند و همين كار را هم كردند.
من لبخند ميزدم و نگاه ميكردم، بعد هم با او - كه خودش را مثل همان حاكم پرتغالي، با همان ژستها گرفته بود، - وارد سالن ميهماني شديم.
هيبت سلطاني من را گرفت
.......................
اين خاطره به نقل از رهبر فرزانه انقلاب در ديدار روساي دانشگاههاي علوم پزشكي در اول آبان سال ۱۳۶۹بيان شده است.
من در دوران اختناق، استاد معروف عالي مقامي را ميشناختم كه روي كفش شاه آن وقت - محمدرضا - افتاد!
اساتيد در صفي ايستاده بودند و محمدرضا از برابر آنها عبور ميكرد و اين شخص روي پاي او افتاد ، از اين كارها ميكردند ، اما چه كساني ،تيمسارها.
اما يك عالم، يك دانشمند، يك محقق - كه واقعا هم اين آدم محقق است ...
- فاضل، نام آور، نامدار، چه قدر تحقيقات، چه قدر كتاب، روي پاي او افتاد.
شاگردهايش ملامت كردند: استاد، شما؟! آخر آن شخص كه بيسواد است، عالم جماعت كسي را قبول ندارد، سياست برايش مسئلهاي نيست ، نگاه ميكند ببيند چه كسي عالم است، اصلا براي عالم، جاذبه و ارزشي بالاتر از علم نيست.
بدترين فحش در محيط اهل علم، لقب بيسوادي است ، هيچ فحشي از اين بالاتر نيست ، در همه محيطهاي علمي همين گونه است ، آن وقت آن عالم روي پاي يك جاهل و قلدر افتاد ، شاگردان و رفقايش ملامت كردند و او هم جوابي نداشت.
گفت: هيبت سلطاني من را گرفت، اين عبارت، همان وقتها در محيطهاي دانشگاه كه دوستان ما ميرفتند و ميآمدند، معروف شد و علما و دانشمندان آن وقت، به كساني كه هيبت سلطاني آنها را ميگيرد، و كساني كه جز هيبت علم چيزي آنها را نميگيرد، تقسيم ميشدند.
البتههمان وقت هم دانشمنداني مثل همانآدم داشتيم كهحتيبا فقر ميساختند، براي اينكهبه سمت آنها نگاه نكنند،نه اينكه روي پايشان نيفتند، يا دستشان را نبوسند،يا تواضعشان نكنند، نه، اصلا خودشان را بالاتر از اين ميدانستند كه به فكر آن دستگاههاي جاهل و دور از معرفت بيفتند.
زندگي پولي و مادي را اصلا كم ارزش تر از اين ميدانستند كه خودشان را به آن آلوده كنند.
حضرت آيت الله خامنهاي رهبر فرزانه انقلاب ۱۱ارديبهشت ماه با ورود به شيراز سفر خود به استان فارس را آغاز كردند و با حضور ايشان در فارس شميم گلهاي بهاري در پايتخت فرهنگي ايران زمين دو چندان گرديد.
---> ايرنا.خاطرات.رهبر.