ايرنا  خوزستان  کردستان  اصفهان  خراسان رضوی  آذربایجان شرقی  فارس  بوشهر  
کرمانشاه  لرستان  کرمان  
امروز: ‪سه‌شنبه، ۱۶ مهر ۱۳۸۷‬

خانه سالمندان ايلام، سراي رنج و تنهايي

ايلام ، خبرگزاري جمهوري اسلامي ‪۸۷/۰۴/۲۷‬

داخلي. اجتماعي. خانه‌سالمندان. هفته بهزيستي.

گزارش از : آزاده خرم
عكس قديمي را در آلبوم رنگ و رو رفته‌اش مي‌گذارد و آن را باز هم ورق مي زند.

از آن روزي كه چمدان قهوه‌اي كوچكش را بست و از خانه‌اش بيرون آمد تا امروز سالها مي‌گذرد و در اين مدت او فقط با آلبوم قديمي روزها را از پي هم مي‌گذراند.

پدر بزرگ به ورق آخر آلبوم مي‌رسد و به عكس نوزادي پسرش پس از تولد خيره مي‌شود و به يك‌باره به فكر عميق فرو مي‌رود.

به ياد مي‌آورد كه در آن روز چقدر خوشحال بود از اينكه او پس از دو فرزند دختر صاحب پسر شده است و روزي تكيه گاهش خواهد بود.

پدر بزرگ همچون هميشه دستان زجر كشيده‌اش را به هم گره مي‌كند و آن را زير چانه چروكيده‌اش قرار مي‌دهد.

نشاني از موهاي سياه در صورت و محاسنش پيدا نمي‌شود، چشمانش در لابه‌لاي چروك صورتش به سختي پيداست و لبان خشكيده‌اش رمق حرف زدن را از او گرفته است.

شايد اگر به خاطر دلخوشي و آسايش تك پسرش ، خانه‌اش را به او نمي‌داد اكنون اينجا نبود و ...

آرام مي‌خندد، به زندگي، دنيا و به روزهايي كه مي‌گذرد و از گذرشان چيزي عايدش نمي‌شود.

شب و روز برايش فرقي ندارد و امروز مجبور است با انسانهايي مثل خود و با رنجهاي مشابه زندگيش را بگذراند.

اما اين ساكنان خانه سالمندان در گذشته‌هاي دور خاطراتي زياد در ذهنشان به يادگار مانده است و امروز رنجورتر از هميشه به صندلي خشك و خشن خانه سالمندان تكيه زده و در حسرت روزهاي از دست رفته تنها آهي به بلنداي قامت جوانيش مي‌كشد.

مدير مركز سالمندان ايلام مي‌گويد، معلوليت ذهني دارد و از زمانيكه فرزندانش او را به اينجا سپرده‌اند خيلي كم به او سركشي كرده‌اند.

پيرمرد ديگري از درد پا مي‌نالد ، سيگاري در گوشه لب دارد و آن چنان به سيگار پك مي‌زد كه گويي مي‌خواهد انتقام سالهاي بي‌ثمر عمرش را از آن بگيرد.

در زير چهره رنگ و رو رفته پدر بزرگ غم بزرگي گم شده‌است ، اما پنهاني اين غم به خوبي پيداست.

خانه قديمي سالمندان آرامش ايلام جاي پدران و مادراني شده است كه اكنون به جاي اينكه در كنار خانواده به عنوان بزرگتر باشند، سهم آنها از زندگي روزهاي تنهايي است كه هر روز آن را مي‌شمارند، اما تمام نمي‌شود.

اينجا جاي مردماني است كه روزي به هنگام تولد فرزندان، غصه زمين گيرشدن دوران پيري را از ياد برده و دلخوش به دوران سالخوردگي و كهولت سن بودند كه آنها تكيه‌گاهي برايشان باشند.

و اينك در اينجا خبري از صداي خنده نيست، اينجا قلبها پر از ماتم دوران محنت بار زندگي پدران و مادراني است كه از لحظات بزرگ شدن فرزندانشان خاطره‌ها دارند.

اينجا دريچه‌هاي بسته اميد بر روي قلبهاي پدران و مادراني كه احترام به آنها در قرآن بارها تاكيد شده است ، تارهاي ناباوري فرا گرفته و سالمندان بهت زده زندگي خود را مرور مي‌كنند تا شايد دليلي براي سپردن خود به اينجا پيدا كنند.

نظاره‌هاي آنها گوياي درد و رنج و دوران پرتلاطم يك زندگي است، اما كدام زندگي، زندگي كه پايانش سراي سالمندان است؟
اينجا اشك هم ماتم مي‌گيرد و ناجوانمردي روزگار را در اين خانه مي‌توان يافت.

از خود مي‌پرسم اگر اين خانه كه در زمستان سرد سالخوردگي بنا شده وجود نداشت، آيا سرنوشت اين پس زدگان خانواده‌ها غمبار تر از اكنون بود يا نه؟ به گفته مدير كل بهزيستي استان ايلام، اين مركز در سال ‪ ۸۱‬تاسيس و اكنون حدود ‪ ۳۰‬سالمند زن و مرد در آن نگهداري مي‌شود.

"صادق رستمي" روز پنجشنبه در گفت و گو با خبرنگار ايرنا، عمده دلايل سپردن سالمندان به اين آسايشگاه‌ها را، مشكلات اقتصادي، كاستيهاي عاطفي و بيماري سالمندان عنوان كرد.

وي بابيان اينكه سالمندان اين مركز نيازمند مهر و محبت هستند، افزود:
فراموشي فرزندان و بي‌مهري آنها، افسردگي اين افراد را دو چندان كرده است.

به گفته رستمي، آنان به محبت و دلداري بيشتر از سوي خانواده نياز دارند.

وي با ابراز تاسف از برخورد برخي فرزندان با پدران و مادرانشان گفت:
رفتار فرزنداني كه پدران و مادران خود را نه به خاطر فقر بلكه به خاطر ايجاد مزاحمت در خانه به اين مركز مي‌سپارند بسيار تاسف بار است.

در سالهاي اخير تحت تاثير تجربه شرايط گذار از زندگي عشايري به شهر نشيني در اين استان، جايگاه عاطفي، اقتصادي و اجتماعي سالمندان دستخوش كاستي شده است.ك/‪۴‬

ارسال خبر: 13:46 ‪پنجشنبه، ۲۷ تیر ۱۳۸۷‬ نسخه قابل چاپ